|
|
راه پيمايي بي خشونت مردم در ميدان انقلاب
راه پيمايي بي خشونت مردم در ميدان انقلاب از وبلاگ انجمن بدون مرز: ما به طور خيلي اتفاقي اين جا هستيم: خيابان انقلاب، بين چهار راه ولي عصر و ميدان انقلابي که مي گويند به آزادي ختم مي شود. ساعت پنج و نيم بعد از ظهر روز يکشنبه 5 مهر است. دو سه ساعت قبل سه جلد کتاب خريده ام و با سينا و حميد در شيريني فروشي فرانسه، قهوه مي خورم. براي خانه هم يک کيلو شيريني مي خرم و از شيريني فروشي بيرون مي آييم تا به ميدان انقلاب برويم و براي برگشت به خانه، سوار تاکسي بشويم. بعد از ده پانزده قدم متوجه مي شويم که وضعيت کاملا غير عادي است. جلوي کتاب فروشي هاي انقلاب هميشه شلوغ است ولي نه اينقدر. دائم تنه مي خوريم و افراد زيرگوشي چيزهايي مي گويند. سينا و حميد براي ديدن ويتريني مي ايستند. من به حرف هاي آدم ها گوش مي دهم : - کاري نمي تونن بکنن.- مبارکه- چه فايده اي داره هي بريم و برگرديم ؟مطمئن مي شويم که خبري است. ما هم يک بار تا ميدان مي رويم و بر مي گرديم و به حرف ها گوش مي کنيم. عده اي سعي دارند حرکت را هماهنگ کنند. چند نفر شروع مي کنند به مسخره بازي ولي کسي توجهي نمي کند. چند نفر شعار مي دهند که « ولعيهد بر مي گرده » ولي ديگران تذکر مي دهند که ساکت باشند. حتي چند لحظه جمعيت شروع به سوت کشيدن مي کنند که با تذکر ديگران ساکت مي شوند.با يک نفر وارد صحبت مي شويم. مي گويد اين برنامه از برنامه هاي ماهواره اي هماهنگ شده است و پيشواز جشن مهرگان است : 5 روز ديگر، 10 مهر. عده اي در جمعيت راه مي روند و مي گويند :- مي ريم پارک ملت.به نظر ما درست نيست. جمعيت فرسوده خواهد شد. در مدتي که يک بار ديگر به ميدان انقلاب برسيم و برگرديم، بارها افراد به ما مي گويند :- مبارکه.احساس مي کنم به من بيشتر اين جمله گفته مي شود و دوستانه تر. دليل مطمئنا بسته شيريني است که در دستم دارم. حتي دو سه نفر با تحسين بر مي گردند و مي گويند :- اين شيريني هم آورده !و کس ديگري تذکر مي دهد :- بازکن بخوريم (: خوشحال ام. اما نکته منفي اي هم هست : آگاهي در حال گسترش نيست. در اين وضعيت ها افراد زيادي حرکت را ناآگاهانه انجام مي دهند، يا از روي احساس يا همراهي با جماعت يا حتي ابراز مخالفتي ناآگاهانه. در اين وضعيت بايد کساني در جمعيت راه بروند و جملات کليدي را تکرار کنند :- وقتي کنار هم راه مي ريم چه قشنگ مي شه.- بي خشونت.- کار ما حزبي نيست. يک اعتراض آرام و آگاهانه است.و قرار بعدي را اعلام کنند. در حال راه رفتن به جمعيت نگاه مي کنيم و با هم حرف مي زنيم. از جلوي کلانتري که رد مي شويم، خانمي يک شکلات کوچک به سرباز نگهبان تعارف مي کند. سرباز آن را مي گيرد و با لبخند مي خورد. سرباز مطمئن است که اين جمعيت هيچ خطري متوجه امنيت کلانتري نمي کنند. حضور نيروهاي انتظامي به وضوح کم است. حالا جمعيت يک بار ديگر به چهار راه ولي عصر رسيده و به نظر سردرگم مي آيد. عده اي پيشنهاد مي کنند که به سمت پارک ملت حرکت کنند. فاصله زياد است و هماهنگي مي خواهد. عده اي بر مي گردند به سمت ميدان انقلاب. بايد از قبل ترتيب دهندگان برنامه دقيق را اعلام کنند. مثلا : از ساعت 5 جمع مي شويم، 5 و نيم تا 6 در پياده رو راه مي رويم و ساعت 6 از خيابان هاي اصلي متفرق مي شويم و به خانه مي رويم. در جمعيت همه جور آدمي هست. از جوان پر شور گرفته تا خانواده اي که در آن مرد، زن و فرزند 5 يا 6 ساله دست همديگر را گرفته اند و در جمعيت راه مي روند. پيرمردهاي مصمم و جوان هاي پرهيجان دست به دست هم داده اند و راه مي روند. هماهنگي اي که وجود دارد به وضوح بين افراد پخش شده است. هيچ کس رهبر نيست. هيچ کس قهرمان نيست. هر فرد در حال بيان اعتراض خود است و هيچ کس به جاي ديگري فرياد نمي زند. چند نفري هم که سعي مي کنند جو را جناحي کنند ( طرفدار وليعهد يا گرايش هاي ديگر ) با تذکر ديگران ساکت مي شوند. ما براي سردرگم نبودن تصميم مي گيريم برگرديم. حدود 200 متر از جمعيت دور شده ايم که آرام آرام سر و کله نيروهاي ضد شورش پيدا مي شود. مطمئنا فعلا با جمعيت کاري نخواهند داشت. برداشت ما اين است که جمعيت در حال پراکنده شده است و به قول سينا « حکومت در آفسايد مانده است». خيابان ها را پياده به سمت خانه بالا مي آييم و حرف مي زنيم.حجم جمعيت را نمي توانم تخمين بزنم چون خودم وسط آن بودم. پيشنهاد حميد براي رفتن به آن طرف خيابان و مشاهده از دور را هم رد کرديم. جمعيت مستقيما درگير بايد چيزي در حدود 500 نفر بوده باشد که غير عادي نيست اگر 200 تاي آن ها را افراد هميشگي حاضر در اين خيابان شلوغ بدانيم. خيابان ها بسته است. تعداد زيادي مسافر در خيابان هستند و خط عبوري وليعصر به ميدان انقلاب کاملا مسدود است. کمي که راه مي رويم مي بينيم که ترافيک دقيقا تا خيابان طالقاني ادامه دارد. وقتي دنبال اين هستم که چطور بالاتر از اين مرز، ديگر ترافيکي نيست سينا توجه ام را به پليسي جلب مي کند که به ماشين ها اجازه ورود نمي دهد و به اجبار آن ها را به خيابان هاي اطراف هدايت مي کند. از خيابان که مي پيچيم نيروهاي جديد ضد شورش را در حال اعزام به محل مي بينم. مردم در اين محله هم در خيابان ها هستند و احتمالا فکر مي کنند که الان در ميدان انقلاب چه خبر است. نيروهاي ضد شورش بازهم سربازهاي درجه پايين هستند. بسيار نزديک خانه هستم که احساس مي کنم ترک محل اشتباه بوده است. به هرحال برگشتن ديگر معني ندارد. به خانه مي آيم تا گزارش را بنويسم. جعبه شيريني را با ليلا باز مي کنيم (: هرچند شيريني خوبي است اما بدون شک آگاهي و اتحاد مردم، شيرين تر است.
bedoonemarz.com
نظر خود را اینجا وارد نمایید:
|
|