سامانه های خبری
  آزادیخواهان مشهد  
  پیک نت  
  خبرگزاری جبهه دمکراتیک  
  پیک ایران  
  امروز  
  ایران امروز  
  ایسنا  
  گزارشگر  
  خبر گزاری کار  
  بی بی سی  
  ایران خبر  
  خبر نامه گویا  
  خبر گزاری جبهه دموکراتیک  
 
ليست سايتها
  نهضت آزادي  
  گويا  
  تكتاز  
  هادي خرسندي  
  نيمروز  
  جبهه متحد دانشجویی  
  نبوی آن لاین  
  سايت مبارزان  
  مهندس طبرزدی  
  شورای فرهنگی  
  ایران امید  
  آژانس خبری آینده سازان  
  نشریه 18 تیر  
  و ...  
 
تماس و چت
ارسال پيغام بهYahoo Messenger یا هو مسنجر دفتر طوس
 
رادیوهای برون مرزی
  رادیو صدای ایران  رادیو صدای ایران  
  رادیو فردا  رادیو فردا  رادیو فردا  
  رادیو یاران  
 
آرشیو سایت
  06/01/2003 - 07/01/2003  
  07/01/2003 - 08/01/2003  
  08/01/2003 - 09/01/2003  
  09/01/2003 - 10/01/2003  
  10/01/2003 - 11/01/2003  
  11/01/2003 - 12/01/2003  
  12/01/2003 - 01/01/2004  
  01/01/2004 - 02/01/2004  
  02/01/2004 - 03/01/2004  
  03/01/2004 - 04/01/2004  
  04/01/2004 - 05/01/2004  
  05/01/2004 - 06/01/2004  
  06/01/2004 - 07/01/2004  
  07/01/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 09/01/2004  
  09/01/2004 - 10/01/2004  
  10/01/2004 - 11/01/2004  
  12/01/2004 - 01/01/2005  
  01/01/2005 - 02/01/2005  
  صفحه اصلی  
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Free All Political Prisoners in Iran NOW
ما ز ياران چشـم ياري داشــتيم خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم

بسمه تعاليما ز ياران چشـم ياري داشــتيم خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيماينجانب مسعود‌ثاني دانشجوي مهندسي برق دانشكده‌فني دانشگاه مازندران به شماره دانشجويي 795222116 در تاريخ 16/3/1383 كه با نوشتن نامه‌اي سرگشاده خطاب به رياست جمهوري به شرح وقايع ناخواسته پيش‌آمده براي خود تا تاريخ مذكور پرداخته و خواستار حل مشكلات و مسائل پيش آمده براي خود از جانب مديران ارشد دانشگاه مازندران و پيگيري ايشان شدم، لازم مي‌دانم مطالب زير را بيان كنم:1- احضارهاي متعدد به دلايل واهي توسط رياست دانشكده فني دكتر واثقي و مسئول حراست دانشكده آقاي قرباني و تهديد و ارعاب بنده.2- اينجانب پيرو حكم رياست دانشگاه مازندران به يك ماه اخراج از دانشگاه و خوابگاه محكوم شده‌ام. البته در آبان ماه 82 نيز چنين حكمي براي بنده صادر شده است.3- شكايت مديران دانشگاه مازندران و حراست دانشكده از بنده در شعبه دهم دادگاه عمومي بابل و بازجويي‌هاي متعدد در اطلاعات نيروي انتظامي بابل.4- پخش مطالبي كذب و خلاف واقع در دانشگاه و خوابگاه جهت القاء آن مطالب در اذهان دانشجويان، ارائه آن مطالب در دادگاه عليه اينجانب به عنوان موارد اتهامي.5- بازداشت اينجانب در بازداشتگاه اطلاعات نيروي انتظامي به صورت انفرادي در بازه زماني امتحانات پايان ترم.6- صدور حكم يك ترم تعليق بدون اشاره به اينكه كدام ترم قابل اجراست، توسط كميته انضباطي دانشجويان.7- جلوگيري از حضور در جلسه امتحانات توسط شخص رياست دانشكده فني آقاي دكتر جواد واثقي در هنگام برگزاري امتحانات در تاريخ 30/3/1383 و استناد به حكم اوليه كميته انضباطي كه شرح آن در پيوست اين نامه آمده‌است. البته اين مسأله به گفته خود ايشان و تأييد مدير گروه برق دانشكده(كه در پيوست آمده است.) به دستور رياست دانشگاه بوده است.با توجه به اينكه اينجانب تاكنون به نوشتن نامه‌هاي متعدد خطاب به مسئولين دانشگاه و دولت ( نامه به رياست دانشكده فني دانشگاه مازندران، نامه خطاب به معاونت دانشجويي وزارت علوم،تحقيقات و فناوري، دو نامه خطاب به رياست دانشگاه مازندران آقاي دكتر ميرنيا، نامه به رياست جمهوري، نامه خطاب به مدير گروه آموزشي برق دانشكده فني، نامه خطاب به معاونت آموزشي دانشكده فني كه همگي به پيوست اين نامه آمده است.) در جهت حل مشكلات به وجود آمده براي اينجانب از طرف مديران دولت، اقدام كرده‌ام. متاسفانه بايد بگويم تاكنون با توجه به سال پاسخگويي هيچگونه پاسخ روشني دريافت نكرده‌ام! ضمناً اينجانب حتي از حضور در دفتر رياست دانشگاه آقاي دكتر ميرنيا در تاريخ 17/5/1383 منع شده و از جانب ايشان اجازه ورود به بنده داده نشد!مديران دانشگاه مازندران در طول اين چهار سال دانشجويي علي‌الخصوص سال جاري با دادن حكم‌هاي متعدد به دلايل واهي، پرونده‌سازي، شكايت از بنده در دادگاه، به حالت تعليق درآوردن وضعيت تحصيلي اينجانب، نقض مكرر قوانين، نقض مفاد آيين نامه جهاني حقوق بشر، برخوردهاي ناشايست، ايجاد جنگ رواني، اقدامات ضد انساني و دور از شان و جايگاه دانشگاه، مصمم‌تر از پيش عزم خود را جزم كرده و شرايط را به گونه‌اي سوق‌مي‌دهندكه نيت شوم خود را كه اخراج اينجانب از دانشگاه است، عملي سازند تا به گفته خويش، « ما دانشجو بودن يا نبودن را تعيين مي‌كنيم! » جامه عمل بپوشانند.البته نگاهي به اتهامات مطروحه عليه اينجانب و وقايع پيش‌آمده شاهدي بر اين مدعاست. با توجه به موارد مطرح شده در اين نامه و اتفاقات پيش‌آمده اينجانب با نااميدي از حل مسائل و مشكلات، با اجراي اقدام مدني در جهت احقاق حقوق مسلم و قانوني خويش،از شنبه 24 مرداد دست به تحصن همراهبا اعتصاب غذای نامحدود خواهم زد و تا روشن شدن وضعيت، اينگونه اعتراض خود را بيان می كنم. در صورت حل نشدن مسائل و عدم پاسخگويي مسئولان و مديران دولتي، اينجانب تحت اين شرايط، دليلي براي ادامه زندگي و حيات نمي‌بينم.بر سر آنم كه گر ز دست برآيد دست به كاري زنم كه غصه سرآيد

مسعود ثاني دانشجوي مهندسي برق دانشكده‌فني دانشگاه‌مازندران
18/5/1383_
دفتـر رياست جمـهوري_
تمـامـي انسانـهاي آزاديـخواه_
روزنامـه‌هاي كثـيرالانتـشار و خبـرگزاريـها و سايت‌هاي خبري_ و ....

بسمه تعالي

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گنـاه دگـران برتـو نخواهــند نوشـت
من اگر نيكم و گر بـد تو برو خود را باش
هر كسـي آن درود عاقبت كار كـه كشت

اينجانب مسعود ثاني دانشجوي مهندسي برق دانشكده فني دانشگاه مازندران به شماره دانشجويي795222116 درتاريخ 16 /3/ 1383 با نوشتن نامه‌اي سرگشاده به رياست‌ جمهوري به شرح وقايع ناخواسته پيش‌آمده براي خود پرداختم وخواستار پيگيري ايشان شدم؛ مطالبي كه در زير مي‌آيد وقايع پيش آمده براي اينجانب تا لحظه نوشتن اين نامه است :در تاريخ 4/3/1383 احضاريه اي از طرف اطلاعات نيروي انتظامي بابل مطابق دستورشعبه دهم دادگاه عمومي بابل دريافت كردم كه درآن موضوع احضار مشخص نشده بود. پس از دريافت احضاريه اينجانب به دفتر رياست دانشكده فني آقاي دكتر جواد واثقي رفتم كه متاسفانه با مخالفت ايشان اجازه ملاقات به اينجانب داده نشد! پس از آن نزد مسئول حراست دانشكده آقاي رضا علي قرباني رفته و دليل مساله را جويا شدم كه ايشان در پاسخ اشاره كرد: «تو برو خودشان به تو خواهند گفت!» و با پيش بيني احتمال بازداشتم، اشاره كرد: « حتماً وثيقه هم با خودت ببر!» ضمناً ايشان از ارائه اطلاعاتي در اين مورد خودداري كرد.اينجانب در تاريخ 6/3/1383 مطابق با احضاريه به اطلاعات نيروي انتظامي رفته و با كمال تعجب مشاهده كردم، بر خلاف گفته مسئول حراست شاكي بنده حراست دانشكده و دانشگاه مازندران است و اتهامات بنده:1- ويولن زدن با صداي بلند در اتاق خود در خوابگاه2- كراوات زدن در همايش برق و مسابقات كشوري رباتيك3- آتش زدن حراست دانشكده، البته بدون ارائه دليل و مدرك4- اتهاماتي از مطالب شب نامه پخش شده در سطح دانشگاه و خوابگاه ، اين شب نامه حاوي مطالب كذب و خلاف واقع بوده و قصد آن القاء مطالب در اذهان دانشجويان بوده است.مردمِ چشمم به خون آغشته شد در كجا اين ظلم بر انسان كننددر حين بازجويي توسط مامور اداره اطلاعات نيروي انتظامي شخصي حداقل دو مرتبه با مامور تماس تلفني داشت كه با توجه به صحبت هاي مامور با آن شخص كه به لهجه محلي! بود‌، مسئول حراست دانشكده از وضعيت پرونده و اينكه آيا بازداشت مي‌شوم يا نه، مي‌پرسيد! پس از اتمام بازجويي اينجانب با گذاشتن كارت دانشجويي آنجا را ترك كردم.مجدداً در تاريخ 13/3/1383 احضاريه اي دريافت كردم‌كه در آن اشاره شده بود، در تاريخ 17/3/ 1383 در اطلاعات نيروي انتظامي حضور يابم.اينجانب با توجه به برخوردهاي مسئولين دانشگاه علي الخصوص مسئولان حراست و نااميدي از حل مساله و احتمال بازداشتم، در تاريخ 16/3/1383 با نوشتن نامه‌اي سرگشاده و شرح ماوقع به رياست جمهوري خواستار پيگيري ايشان شدم.در تاريخ 17/3/1383 با حضور در اطلاعات نيروي انتظامي و حضور نماينده حقوقي دانشگاه به عنوان نماينده شاكي به شعبه دهم دادگاه عمومي بابل نزد قاضي رفتيم.نماينده حقوقي دانشگاه اشاره كرد كه متهم روز قبل از آتش سوزي با رياست دانشكده دكتر واثقي دست به يقه شده است!... ايشان در كميته انضباطي حضور نيافته است! اين در حالي‌است كه دكتر واثقي پس از آن صحت اين قضيه را به صورت كتبي با گزارش به اطلاعات نيروي انتظامي رد كرد و اينكه اينجانب حتي در كميته انضباطي نيز در تاريخ مقرر حضور پيداكردم. بيان اين جملات توسط نماينده حقوقي دانشگاه خود حكايت از پرونده سازي و ارائه مطالب كذب عليه بنده در دادگاه، به قصد انحراف افكار قاضي بوده است! در پايان جلسه دادگاه اينجانب به دستور قاضي 12 ساعت به صورت انفرادي در بازداشتگاه اطلاعات نيروي انتظامي بازداشت شده و پس از پايان آن با قرار وثيقه آزاد گشتم. فلك به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد تو اهل فضلي و دانش، همين گناهت بس !در حين بازداشت، گويي مسئول حراست دانشكده آقاي رضا علي قرباني تعدادي از دوستان دانشجوي من را به دفتر خود احضار كرده و اشاره كرده است: «آقاي مسعود ثاني تا موقعي كه تعهد و امضا ندهد كه تحت امر من باشد، نخواهم گذاشت از بازداشت بيرون بيايد! ...» لازم به ذكر است در طول اين4 سال چندين مورد مسئول حراست دانشكده جناب آقاي قرباني به من پيشنهاد همكاري! داده است كه با پاسخ منفي من مواجه شده است. لازم به ذكر است فردي كه با گذاشتن وثيقه ضامن اينجانب شد مكرراً توسط مسئولان حراست تحت فشار قرار گرفته تا وثيقهء خود را بردارد! همچنين اينجانب به همراه ضامن به خاطر همين قضيه به نزد دكتر واثقي رياست دانشكده رفتم كه ايشان هم مكرراٌ خطاب به ضامن تقاضاي برداشتن وثيقه را داشت!... روز 4 شنبه 20/3/1383 طبق قرار دادگاه، پس از حضور در اطلاعات نيروي انتظامي به اتفاق پدرم در ساعت مقرر، نماينده حقوقي دانشگاه حضور نيافت! لازم به ذكر است اينجانب با اطلاع داشتن از قصد و نيت مسئولان دانشگاه- عدم حضور اينجانب در سر جلسه امتحانات- با نوشتن درخواستي، خطاب به رياست دادگستري بابل و قاضي محترم، تشكيل جلسات دادگاه در تاريخي پس از پايان امتحانات را تقاضاكردم، كه موافقت شد. پس از انعكاسِ نامه به رياست جمهوري در روزنامه ها و ... و مساعدت قاضي در مورد تشكيل جلسه دادگاه پس ازپايان امتحانات، عكس العمل مسئولان دانشگاه قرار زير است:در تاريخ 30/3/1383 كه اينجانب براي حضور در جلسه امتحان در دانشكده حضور پيدا كردم، رياست‌دانشكده آقاي دكترجواد واثقي با حضور در جلوي درب ورودي سالن امتحانات شخصاً ! از ورود اينجانب به جلسه جلوگيري كرد. اينجانب در نهايت به سالن امتحانات وارد شدم. لحظاتي از شروع امتحان مي‌گذشت كه مجدداً رئيس دانشكده آقاي دكتر واثقي به همراه نگهبان دانشكده در جلسه حضور پيدا كرد و با لحنِ تندي خطاب به من گفت:« پا شو برو بيرون ! تو از نظر ما اخراجي ! حق امتحان دادن نداري !» و به نگهبان دانشكده اشاره كرد: « او را بزنيد ! و بيرون بياندازيد ! ... »دكتر واثقي گفت: «رياست‌دانشگاه دكتر ميرنيا ديشب با من تماس گرفته» وگفته است:« از حضور تو در جلسه امتحان جلوگيري كنيم، اگر بيرون نروي با پليس 110 تماس بگيريم !» و اشاره كرد :« امتحان دادن تو فايده‌اي ندارد ، ما با استاد تماس مي‌گيريم و به او مي گوييم به تو صفر دهد ! حكم تعليق ترم تو توسط كميته انضباطي صادر شده است ! » دكتر واثقي خطاب به مسئولان برگزاري امتحان گفت: «ليست حضور غياب را بياوريد و با خط كشيدن بر روي نام بنده در ليست»، جلوي آن همراه با خواندن بلند، نوشت:« اخراجي !... » ضمناً آقاي رضا علي قرباني مسئول حراست دانشكده نيز در جلسه حضور داشت.البته اين رفتار از مسئولان دانشگاه دور از ذهن نبود چرا كه به قول شاعر:در تنگـناي حيرتم از نخـوتِ رقـيب يا رب مبـاد آنكه گـدا معتـبر شودنكته جالب توجه اينكه حكم كميته انضباطي، حكم اوليه به تاريخ 26/3/1383 ، قابل تجديد نظر، مبهم(اشاره اي به اينكه تعليق در كدام ترم قابل اجراست، نشده است.)، و حتي رئيس بدوي كميته انضباطي آقاي دكتر عليرضا خصالي كه مسئوليت مـعاونت دانشـجويي دانشگـاه را هم عهده‌دار است از آوردن نام خود در زير امـضا خودداري كرده است ! ضمناً اشاره اينجانب به اينكه حكم تعليق، حكم اوليه است و قابل تجديد نظر، هيچ فايده اي نداشت.لازم به ذكر است اينجانب تجديدنظر در حكم را تقاضا كرده و پس از حضور در كميته انضباطي و پرسش از آقاي لونَجي دبير كميته انضباطي در مورد عدم اشاره به اينكه حكم در چه ترمي قابل اجراست؟ كه ايشان در پاسخ اشاره كرد : «تاريخ اجراي آن ترم بـعد است ! … »و در جواب گفته من، برخورد آقاي دكتر واثقي(كه در بالا به آن اشاره شد) گفته شد: « اين مساله مهمي نيست، آقاي دكتر واثقي شوخـي كرده است ! » پس از حضور در جلسه بعدي دادگاه مشاهده كردم كه قاضي مامور رسيدگي به پرونده تغيير يافته است. پس از پاسخ به سوالات قاضي پورسليم و شرح ماجرا توسط بنده، نماينده حقوقي دانشگاه آقاي اسماعيلي اشاره كرد: «متهم بايد شهود خود را بياورد و بي گناهي خود را ثابت كند ! »، كه قاضي پورسليم در جواب وي با صراحت اشاره كرد:« شما بايد دليل و دلايل براي اثبات مجرم بودن متهم ارائه دهيد، نه متهم شواهد و دليلي براي اثبات بي گناهي خود، اصل بر برائت است.» وي با اشاره به اتهامات، ويولن زدن و كراوات زدن را جرم ندانسته و اشاره كرد:« اشخاص حرمت دارند و نمي شود با اتهامات واهي حيثيت افراد را به بازي گرفت... ما معتقد به حوزه خصوصي براي افراد هستيم... ، هدف قوه قضاييه پيشگيري از وقوع جرم است و...» در پايان جلسه آقاي رضاعلي قرباني مسئول حراست دانشكده فني به دستور قاضي براي ارائه توضيحات به دادگاه احضار شد.لازم به ذكر است در جلسه بعدي دادگاه در تاريخ 16/ 4/1383 نماينده حقوقي دانشگاه و همچنين آقاي قرباني كه به دستور قاضي احضار شده بود، حاضر نشدند !.در تاريخ 22/4/1383 حكم قاضي دادگستري(ابوالفضل پورسليم) صادر شد. در اين حكم آمده است: 1- اعلام وقوع آتش سوزي اتاق حراست دانشكده فني بابل بدون شناسايي مرتكب و منتسب به شخص متهم ياد شده و شخص خاصي نمي باشد.2- اعلام مظنونيت آقاي قرباني عليه متهم فاقد دليل اثباتي است.3- نماينده حقوقي دانشگاه براي اثبات اتهام مطروحه عليه متهم دليل اثباتي ارائه نداده است.4- شهادت گواهان دانشجو در خوابگاه مويد حسن اخلاق متهم مي باشد.5- تحقيقات به عمل آمده و گواهي اشخاص نگهبان خوابگاه و دانشكده فني بابل پيوست در پرونده، دلالت بر حسن اخلاق متهم دارد.لذا دادگاه بنا به جميع جهات ياد شده و حاكميت اصل برائت مستنداً به اصل سي و هفتم قانون اساسي و بند الف ماده 177 قانون آئين دادرسي كيفري راي برائت آقاي مسعود ثاني را صادر مي‌نمايد.تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكندحكم قاضي شعبه دهم دادگاه عمومي بابل در حالي صادر مي شود كه اينجانب با همين اتهامات به حكم رياست دانشگاه دكتر ميرنيا يك ماه اخراج از دانشگاه و خوابگاه و بر طبق حكم كميته انضباطي دانشجويان به يك ترم تعليق محكوم شده ام! مگر مي شود به يك سري اتهامات در چندين مرجع! رسيدگي شود ؟... صدور احكام متعدد از سوي مسئولان دانشگاه در حالي كه اينجانب از همين اتهامات در دادگاه تبرئه شده ام، جاي بسي تامل دارد. چگونه ممكن است كه اينجانب در دادگاه قوه قضاييه توسط قاضي تبرئه و با همين اتهامات، در كميته انضباطي و توسط رياست دانشگاه به اشد مجازات محكوم شوم ؟ !… 7 سال پيش شعارهاي قانون گرايي، جامعه مدني، آزادي اجتماعي، حق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش، شايسته سالاري، تساهل و تسامح، حقوق شهروندي، آزادي بيان… مطرح شد، همه و همه دست يافتني به نظر مي‌رسيد. اما افسوس و صدافسوسكه اينك پس ازگذشت 7 سال از دوم‌خرداد 76 مديران ارشد دانشگاه مازندران (زيرمجموعه‌ دولت)، به جاي پاسخگويي در مورد عملكرد خويش در سال پاسخگويي اينگونه پاسخ مي دهند:«همينه كه هست، عدالت خواهي و آزادي خواهي كشك است، قانون چيز مزخرفي است، برو هر جا مي‌خواهي شكايت كن حتي نامه بده به رئيس جمهوري !، همه چيز اعم از دانشجو بودن يا نبودن را ما تعيين مي‌كنيم !، به دنبال اجراي قانون نباش!…» مسئول حراست دانشكده آقاي رضا علي قرباني بارها اشاره‌كرده:« دانشجو بودن يا نبودن را ما تعيين مي‌كنيم!»، « حتي مدرك گرفتـن تو هم دست ماست!»، «اگر ما بخواهيم تو را دكتـر مي‌كنيم!»، « ما حتي در مورد زن گرفتن شما هم تصميم مي‌گيريم ! » در اوايل ارديبهشت سال جاري خبرنگارِ برنامه صـداي دانشجويِ راديو جوانِ صدا و سيما، در مورد مشكلات و مسائل دانشجويي با اينجانب و تعدادي از دانشجويان دانشكده فني مصاحبه‌اي ترتيب داد. در اين مصاحبه اينجانب به بيان مشكلاتي كه دانشجويان سراسر كشور با آنها روبرو هستند و بخشي از مشكلات موجود در پيرامون دانشجويان دانشكده فني مازندران پرداختم. در پايان خبرنگار اشاره‌كرد : صحبتهاي شما به مسئولان دانشگاه ابلاغ مي شود و براي پخش در برنامه صداي دانشجو انعكاس داده خواهد شد. نقد صوفي نه همه صافـي بيغش باشد اي بسا خـرقه كه مسـتوجب آتش باشدالبته پس از مصاحبه با خبرنگار صداي دانشجو رياست دانشكده آقاي دكتر جواد واثقي و مسئول حراست دانشكده آقاي قرباني مكرراً اينجانب را احضار و با تهديد و ارعاب آرامش روحي و امنيت رواني بنده را به هم زده و مسئول حراست دانشكده اشاره كرده :«كاري مي‌كنم بيايي التماس كني! پيش پاي من بيافتي! و به من تضمين بدهي كه مطيع من باشي! بزرگتر از تو را هم ما سازشكار كرده‌ايم! حتي رياست جمهوري را!» چند روز پس از آن مسئول حراست دانشكده اينجانب را احضار و در مورد ويولن زدن ! مرا بازخواست نمود. ... لازم به ذكر است در اوايل مهرماه كه به دليل شركت در تجمعات دانشجويي خرداد82 در اطلاعات بابل بازجويي شدم، با گزارش مسئولان دانشگاه ! يكي از اتهامات من تحريك دانشجويـان با ويـولن‌! بود. البته هم اكنون ساز اينجانب در دفتر رياست دانشكده موجود مي باشد !صوفيان وا سِـتدند از گـروِ مي همه رخت دلـقِ ما بود كه در خـانه خـمار بماندجا دارد اين پيروزي و حل مشكل دانشگاه را آن هم به اين سرعت، به مديريت‌دانشگاه تبريك گفت ! لازم به ذكر است اينجانب در طول اين 4 سال دوران دانشجويي تاكنون به عناويني با احكام گوناگون سه بار اخراج شده‌ام.ما آزموده‌ايم درين شـهر بخت خويـش بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويشاز بس كه دست ميگزم و آه مي كشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويـشدر تاريخ 21/4/1383 اينجانب در دفتر رياست دانشكده فني آقاي دكتر جواد واثقي حضور پيدا كردم تا اينكه در مورد وضعيت تحصيلي خود و اينكه آيا مديريت دانشگاه در مورد بنده برنامه ديگري دارند يا نه ؟ !… اطلاع حاصل‌كنم، كه رئيس دانشكده اشاره كرد : « در مورد وضعيت تو ما (مديريت دانشگاه) باهم بحث كرديم و به نتيجه ديگري نرسيديم ! مستاصل شده‌ايم… وقتي كه تو اخراج شوي خيلي ها خوشحال مي‌شوند !… در مملكت ما قانون درست و حسابي كه وجود ندارد ! ... وقتي كه ما به تو مي‌گوييم اخراجي، تو اخراجي ! به دنبال اجراي قانون نباش ! ... عقل تو از نظر ما ناقص است …» در پايان اكنون كه آخرين سال از دوران دانشجويي‌ام را مي گذرانم :مديران ارشد دانشگاه مازندران با دادن حكم‌هاي متعدد به دلايل واهي، پرونده سازي، شكايت از بنده در دادگاه، به حالت تعليق درآوردن وضعيت تحصيلي اينجانب، نقض مكرر قوانين، نقض مفاد آيين نامه جهاني حقوق بشر، مصمم تر از پيش عزم خود را جزم كرده و شرايط را به گونه اي سوق مي‌دهند كه نيت شوم خود را كه اخراج اينجانب از دانشگاه است عملي سازند، تا به گفته خويش، « ما دانشجو بودن يا نبودن را تعيين مي‌كنيم ! » جامه عمل بپوشانند. گـوئـيا بـاور نمـي‌دارنـد روز داوري كين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند مسعود ثانيدانشجوي مهندسي برقدانشكده فني دانشگاه مازندرانبر سر آنم كه گر ز دست بر آيد دست به كاري زنم كه غصه سر آيد
منبع خبر: masud sani

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


جبهه دموکراتیک طوس(مشهد) @ Copyright 2000 - 2004


دفتر طوس