سامانه های خبری
  آزادیخواهان مشهد  
  پیک نت  
  خبرگزاری جبهه دمکراتیک  
  پیک ایران  
  امروز  
  ایران امروز  
  ایسنا  
  گزارشگر  
  خبر گزاری کار  
  بی بی سی  
  ایران خبر  
  خبر نامه گویا  
  خبر گزاری جبهه دموکراتیک  
 
ليست سايتها
  نهضت آزادي  
  گويا  
  تكتاز  
  هادي خرسندي  
  نيمروز  
  جبهه متحد دانشجویی  
  نبوی آن لاین  
  سايت مبارزان  
  مهندس طبرزدی  
  شورای فرهنگی  
  ایران امید  
  آژانس خبری آینده سازان  
  نشریه 18 تیر  
  و ...  
 
تماس و چت
ارسال پيغام بهYahoo Messenger یا هو مسنجر دفتر طوس
 
رادیوهای برون مرزی
  رادیو صدای ایران  رادیو صدای ایران  
  رادیو فردا  رادیو فردا  رادیو فردا  
  رادیو یاران  
 
آرشیو سایت
  06/01/2003 - 07/01/2003  
  07/01/2003 - 08/01/2003  
  08/01/2003 - 09/01/2003  
  09/01/2003 - 10/01/2003  
  10/01/2003 - 11/01/2003  
  11/01/2003 - 12/01/2003  
  12/01/2003 - 01/01/2004  
  01/01/2004 - 02/01/2004  
  02/01/2004 - 03/01/2004  
  03/01/2004 - 04/01/2004  
  04/01/2004 - 05/01/2004  
  05/01/2004 - 06/01/2004  
  06/01/2004 - 07/01/2004  
  07/01/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 09/01/2004  
  09/01/2004 - 10/01/2004  
  10/01/2004 - 11/01/2004  
  12/01/2004 - 01/01/2005  
  01/01/2005 - 02/01/2005  
  صفحه اصلی  
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Free All Political Prisoners in Iran NOW
فرشاد ابراهيمي ديروز چگونه مخالف جمهوري اسلامي شده است؟

اين سئوالي است كه اكثريتي دارند يا با تمام صراحت رودرروي من مي ايستند وپرسش مي نمايند و يا با ايما واشاره در پي جواب بر مي آيند.
اين سوال خيلي هاست كه اين فرشاد ابراهيمي كه امروز كارش شده است شناسايي وافشاي جنايتكاران جمهوري اسلامي چرا تقويم حوادث را تا سال ۱۳۷۸ كه از ايشان كناره گرفته عقب تر نمي برد و در همانجا ايستاده است!
چرا وقتي فرشاد ابراهيمي از تهاجم گروههاي فشار سخن مي گويد و نقش لباس شخصي ها را بر ملا ميكند از نقش خود نمي گويد ؟
او كه امروز از مخالفان خود مي گويد آيا چندي پيش مخالفان خود را با همين اتهامات ضد ولايت فقيه دگرانديش قلم بدست مزدورو... از صحنه بدر نمي كرده؟
ويا اينكه اصلا براي مخالفانش حق حياتي هم قائل بوده است؟
چرا فرشاد ابراهيمي كه هر از چندي نقش يكي از صحنه گردانان خشونت را بر ملا ميكند ونوري به تاريكخانه خشونت جمهوري اسلامي ميتاباند به يكباره لامپ اين اتاق را نمي زند تا نفش همگان فاش شود؟
هدف اين يادداشت در حد توان هم پاسخگويي به همين سئوالات است.
امري كه هرچند تا كنون وقت اعظمي از پاسخگويي به ايميل ها و تماسهايم را به خود اختصاص داده اما حرفي است كه بايد زده شود.!
تجربه اين مدت به خوبي نشان داده است هرچند كه بسياري از هم ميهنان عزيز صادقانه سئوالات خود را مي پرسند اما هستند بسياري ك غرض ومرضي هم دارند. بسياري از آنها كه در شمايل منتقدان هميشگي اينجانبند تخطئه كنندگاني هستد كه بيرون گودسياست لميده اند و بسيار هم مشتاقند تا با اشاره اي جريان و حركتي را به سخره گيرند و همواره به خود حق هر كار و سئوالي را ميدهند و نقش همگان را مي كاوند بدون آنكه حتي جرات معرفي خويش را داشته باشند همه چيز را ميخواهند كه بدانند خود هيچ وطيفه اي براي خويش قائل نيستند اما همگان را به تلاش و ايستادگي مي خوانند.
به عنوان مثال اين كامنت را كه چندي پيش در همين سايت گذاشته شده را ببينيد:

ابراهيم:March 19, 2004 07:19 PM:

فرشاد جان
در مرام تو مرغ يك پا دارد , اصرار به حقنه مطالبي داري كه كمترين اعتنايي , نه خودت به انها داري و نه , لااقل از زبان شما مورد توجه كاربران اين سايت است . قبلا توصيه برادرانه اي به شما داشتم كه هيچگاه مفهوم اين عبارت موجز و مختصر را فراموش نكن كه عبارتست از : ماقال من قال , در اين دو كلمه , كلي حرف و حديث است , يعني انچه گفته ميشود از چه كسي است , يا اين حرفها را چه كسي ميگويد
مدتيست حرفهاي گنده گنده اي ميگويي كه مرغ پخته توي ديس را به خنده وادار ميكني . از اظهار نظر نمايندگان حقوق بشر در باره ايران مطالبي را وام ميگيري و با عناوين طبق اطلاعات موثق كامنت هايت را هر چند روز يكبار درج ميكني و با متعجب و هراسناك جلوه دادن خودت اظهار ميداري كه وا مصيبتها فلان فرمانده متمرد سپاه اعدام شده , فلان همولايتي در زندان خودسوزي كرده , خبرنگاري دستگير شده , دانشجويان اعتراض دارند و يا مبادا رد نوروز امسال زندانيان عقيدتي را فراموش كنيم و اينكه چرا پارلمان صدساله ايران ناموفق است . فرشاد جان, والله بالله اين حرفها به تو نيامده و بي برو بر گرد تداعي همان مرغ پخته را ميكند.
من يكي هيچ پدر كشتگي با تو ندارم و قسم ميخورم كه در تمامي پيامهايم به جد غرض و مرض را كنار گذاشته و صادقانه و منباب خيرخواهي نظراتي ابراز كنم .
فرشاد جان يك اشكال بزرگ در تو , توهم و خود بزرگ بينيست , فكر ميكني ان قدرت فرا قانوني كه در دوره خشونتگري داشته اي به اعتبار شخص خودت بوده و هنوز در ان روياي سلطه طلبي به سر ميبري و با خيال خودت دير يا زود اين كنج انزوا و روزهاي دخمه نشيني به سر خواهد امد و مجددا با كسب قدرت از طريق اقبال عمومي , ايراني ديگر خواهي ساخت . نميتواني اين واقعيت را بپذيري كه در نقش يك مزدور بي ارج و قرب سلطه گران بوده اي خيالاتي هستي , در ماليخوليا به سر ميبري , با خودت ميگويي از انچنان قدرتي برخوردار بودم كه دو وزير گردن كلفت كابينه يعيني عبدالله نوري و مهاجراني را در روز روشن با قمه زدم و اب از اب تكان نخورد , در كوي دانشگاه دانشجويان را لت و پار كردم و كسي جرات اعتراض نداشت و به ريش قوه قضاييه خنديدم و هزار خلاف و جنايت كه خودت بهتر ميداني كه تمام اين كارها را بنا به اعتبار خودت ميداني و حاضر نيستي قبول كني كه عزيزم , برادرم , تو فقط يك مزدور بدبخت بيش نبوده اي و موقعي نيز كه ماموريتت خاتمه يافت با اردنگي رو به قبله و با بدترين تحقيرها از گردونه خارج شده و بيك مهره سوخته بدل گشته اي. تمام عرايض من منباب اين نيست كه بايد در ياس كامل به سر بري و راه باز گشت وجود ندارد , خير , راه بازگشت هست به شرط انكه در درجه اول واقعيت را قبول كني و از رويا و توهم خارج شوي كه پيشنهاد من به شما ان بود كه انچه كرده اي بدون هيچ شرم و خجالت اعتراف كني , از پيشگاه ملت ايران طلب عفو و پوزش نموده و ارام ارام به سوي يك زندگي سالم گام بر داري . از بس گفتم زبانم مو در اورد , از كليه دوستان تقاضا دارم نظرات له يا عليه خود را در خصوص مطالب بنده اعلام و ارشاد فرمايند . والسلام , ولنگار
اكنون اگر مجالي باشد باز خواهم گفت كه چرا غالب منتقدان حرفه اي اينجانب از من و ديگر دوستانم كه هر كدام به نحوي از انحا روزگاري را با رژيم جمهوري اسلامي بوده اند اين چنين در ستيزند و چرا جماعت كثيري از همينها كه همواره در پي بزرگنمايي تاريخچه فعاليتهاي سياسي من در خلال سالهاي ۱۳۶۸تا۱۳۷۸ هستند بعضا" مغرضند ؟!
من امير فرشاد ابراهيمي كه امروزه بيست ونه سال دارم و به عنوان دانش آموخته دانشگاه و حوزه علمييه منتقد و مخالف حكومت اسلامي ايران شده ام نميتوانستم ببينم كه عده اي با نام اسلام وحزب الله و شهيدان بخون گلگون كفن ايران در هزارتوهاي خود بپيچند و فتواي قتل و ارتداد بدهند و هرآنكه را هم مخالفشان است به چوب تكفير و ارتداد و اعدام بسپارند. شكم سيراني كه فرياد دفاع از مستضعفانشان گوش فلك را كر كرده.فاسدان كه بوي گند فسادشان دنيا را گرفته است و داعيه مبارزه با مفاسدشان حربه اي شده است براي دغع مخالفانشان.
لذا در جايگاهي بودم كه گمان هم ندارم كسي از چرب و شيرين و پست و مقام و نفوذ بدش ببايد و به آن پشت كند اما در اوج خفقان ولايت فقهي و در شتابنده ترين رورهاي سركوب تاريخ جمهوري اسلامي بر عليه جنبش آزادبخواهي در ۱۸ تير ماه ۱۳۷۸ اعتراضم را در گوش حاكميت بي عدل و داد فرياد زده واز آن روز بود كه با اندوخته هاي ازلاعاتي خويش به بررسي و افشاي عملكرد پيدا و پنهان محفل نشينان خشونت طلب پرداختم.
دراين راه هر چه كه داشته ام تا به امروز گذاشته ام و با تحمل مجموعا" چهار سال و اندي زندان و بيش از دهها بار ربايش و تهديد به قتل و ...نه تنها زندگي خويش بلكه زندگي خانواده و اطرافيانم را هم به خطر انداخته ام.
هنگاميكه به فرمان خامنه اي مسئوليت تشكيل انصار حزب الله را با ديگر دوستانم بر عهده گرفتم و عضو موسس انصار حزب الله شدم بيش از ۱۷ سال نداشتم و طبيعي است كه هنوز به خردمندي امروزم نرسيده بودم حالا چطور است كه همين منتقدان عزيز به ديگراني كه امثال الله كرم ودر سنين پختگي بوده اند نمي پردازند؟
امروز من به شفافيت اعتقاد پيدا نمودهام خود را موظف به پاسخگويي به تمام سئوالات ميدانم و در معرض استيضاح ملي گذاشته ام ولي آيا در اين جريان فقط بوده ام كه بايد پاسخگو تماميش باشم؟
آيا اين رفتار منتقدان هدفمندانه نيست تا ديگر كسي جرات نكند كه خود را از تارهاي عنگبوتي خامنه اي برهاند؟ (به نظر من كته اصلي همين است) البته نميخواهم بگويم كه همه منتقدانم جيره خوار رژيمند ما نيك واضح است كه هستند در ميانشان به كثرت.
در همين جا و براي چندمين بار اعلام ميكنم كه اگر حق كسي را ضايع نموده ام به جان و مال وناموس كسي دست درازي نموده ام بيايد و مردانه و مستند و با دليل و برهان بگويد و مرا افشا كند نه اينكه با حرفهاي صد من مثنوي براي خود شعر سرايي كند و ..
من گرچه از عملكرد و همراهي خويش در گذشته نادمم اما در هيچ كدام آنها شما شاهد نانچيكو بازي و ترقه بازي و چماق بدست گيري و دست به يقه شدن با مخالفانم نيستيد.
من گرچه مثلا درآن سالها با مواضع دفتر تحكيم وحدت مخالف بودم اما هيچگاه نيامدم مثل برادر سهيل كريمي و فرج الله مراديان با عصا و چوب و چماق و گاز اشك آور به جانشان بيفتم بلكه با حضور در جلساتشان نظرم را گفته ام(همانند مناظره با آقاي علي افشاري و يا آقاي رضا حجتي).
من اگر چه مثلا با نظرات كتر سروش مخالف بودم اما هيچگاه مثل برادر ده نمكي دست به يقه با وي نشدم و برايش چوبه دار نياوردم. رفتم مجوز نشريه گرفتم و وي را آنجا به چالش كشيدم(سلسله مباحثم در ماهنامه مهران).
گرچه با فساد و بي بندوباري مخالف بوده و هستم اما نيامدم همينرا محملي بكنم برايترك تازي خويش و مثل برادر عباس بيجارچيان به هر محفل و مجلسي حمله برم و تعرض به مال و حريمشان كنم. نيامدم مثل برادر نقدي اينرا دستاويزي براي تشكيل باند هاي خودسر نمايم تا خود راحتتر فساد كنم.
به روايت سادو ترش اگر ريگي به كفش من بود در همان روزهايي كه به خاطر پرونده نوار افشاگريهايم در بازداشت بودم كوس رسوائيش از هر شش شبكه صدا و سيماي حاكميت و از تمام روزنامه هاي محافظه كاران به گوش زمين و زمان ميرساندند نه اينكه دربدر دنبال شاكي عمومي برايم بشوند كه احدي هم يافت نشد!! و دست آخر عليزاده مفلوك فقط به همين بسنده كرد در سيما كه ادعاهاي اين"عضو سابق حزب الله"كه به تحريك عوامل ضد انقلاب بوده موجب تشويش اذهان عمومي شده
اما روزهاي دادگاهي من در كاخ دادگستري مملو بود از مردمي كه نقل و گل در راهروهابر سرم ميريختند.!!!
كوتاه كلام :
من نه ادعاي معصوميت دارم و نه ادعاي چماقداري وچپاول به من مي چسبد و نه از نقد و بررسي حال و گذشته ام ميترسم و بيزارم كه از آن با آغوش باز پذيرايي مي كنم.
فقط تنها حرفم اين است كه اگر اعتراض و نقدي ميخواهد انجام بگيرد بايد كه به رسم و سنت متقن خويش زيبنده باشد و بايد كه هر نوع اعتراض و انتقادي به شواهد و قرائن روشني مجهز باشد وگر نه "نق زدني" بيش نخواهد بود.
دوستان عزيز!
اين چپ روي و انتقادات بي پايه و اساس آب به آسياب همان نيروهايي ميريزد كه براي رسيدن به اهدافشان از هر وسيله اي استفاده مي كنند چه آنهايي كه اين كار را به نام حزب اللهي ميكنند و چه آنهايي كه از ترس تنگ شدن جايشان در فرداي سرنگوني رژبم جمهوري اسلامي از همين الان براي حذف ديگران در تلاشند....


امير فرشاد ابراهيمي

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


جبهه دموکراتیک طوس(مشهد) @ Copyright 2000 - 2004


دفتر طوس