سامانه های خبری
  آزادیخواهان مشهد  
  پیک نت  
  خبرگزاری جبهه دمکراتیک  
  پیک ایران  
  امروز  
  ایران امروز  
  ایسنا  
  گزارشگر  
  خبر گزاری کار  
  بی بی سی  
  ایران خبر  
  خبر نامه گویا  
  خبر گزاری جبهه دموکراتیک  
 
ليست سايتها
  نهضت آزادي  
  گويا  
  تكتاز  
  هادي خرسندي  
  نيمروز  
  جبهه متحد دانشجویی  
  نبوی آن لاین  
  سايت مبارزان  
  مهندس طبرزدی  
  شورای فرهنگی  
  ایران امید  
  آژانس خبری آینده سازان  
  نشریه 18 تیر  
  و ...  
 
تماس و چت
ارسال پيغام بهYahoo Messenger یا هو مسنجر دفتر طوس
 
رادیوهای برون مرزی
  رادیو صدای ایران  رادیو صدای ایران  
  رادیو فردا  رادیو فردا  رادیو فردا  
  رادیو یاران  
 
آرشیو سایت
  06/01/2003 - 07/01/2003  
  07/01/2003 - 08/01/2003  
  08/01/2003 - 09/01/2003  
  09/01/2003 - 10/01/2003  
  10/01/2003 - 11/01/2003  
  11/01/2003 - 12/01/2003  
  12/01/2003 - 01/01/2004  
  01/01/2004 - 02/01/2004  
  02/01/2004 - 03/01/2004  
  03/01/2004 - 04/01/2004  
  04/01/2004 - 05/01/2004  
  05/01/2004 - 06/01/2004  
  06/01/2004 - 07/01/2004  
  07/01/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 09/01/2004  
  09/01/2004 - 10/01/2004  
  10/01/2004 - 11/01/2004  
  12/01/2004 - 01/01/2005  
  01/01/2005 - 02/01/2005  
  صفحه اصلی  
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Free All Political Prisoners in Iran NOW
آيت الله منتظری:
مردم انقلاب نكردند كه
شاه برود، عمامه بسر بيآيد


1- آقايان نهضت آزادی از پيشكسوتان مبارزه بودند و دكتر يزدی از محارم امام بود. اين شاه بود كه برای خودش نماينده مجلس تعيين می كرد. 2- نقل است از علی فلاحيان كه دردوسال آخر حيات آقای خمينی، همه كارها دست امثال ايشان بود و همآهنگی احمد آقا، اما بنام امام.3- وقتی اعدام ها را شروع كرده بودند آقای نيري(همه كاره كنونی ديوانعالی كشور) پيش من آمد و گفت تا حالا 750 نفر را اعدام كرده ايم، فرمايش شما باشد بعد از تعيين تكليف 200 نفر ديگری كه ليست كرده ايم.4- وقتی حاكميت فردی شد، می روند دنبال رجاله ها و اوباشی مثل شعبان بی مخ و گروه های فشار، حالا می خواهد نامش "حزب الله " باشد، چه فرق می كند؟






اعضای هيات تحريريه ماهنامه "نامه" با آيت الله منتظری در قم ديدار كردند. آيت الله منتظری در اين ديدار و در پاسخ به پرسش های توام با ستايش ديدار كنندگان در باره انگيزه انقلاب 57 گفت:


« اولا، من خود را لايق تعابير شما نمى دانم ،‏ ‏من يك طلبه اى بوده و هستم كه آنچه وظيفه ام بوده است انجام داده و مى‎دهم . انقلاب مرهون شركت تمامى اقشار‏ ‏جامعه است و نمى توان قشر خاص و گروه خاصى را عامل اصلى دانست ، و آيت الله خمينى آن را رهبرى مى‎كردند و‏ ‏ديگر روحانيون نيز دخيل بودند. آقايان نهضت آزادى هم از پيش كسوتان مبارزه بودند و برخى از آنها زودتر از ديگران‏ ‏به زندان افتادند. من يادم هست روزى در پاريس خدمت مرحوم آيت الله خمينى رسيدم و گفتم مى‎خواهم با شما‏ ‏خصوصى صحبت كنم ، ايشان با اشاره به آقاى دكتر ابراهيم يزدى كه آنجا حضور داشتند گفتند ايشان خودى است و‏ ‏شما مطلب خودتان را بفرماييد.

اهداف اصلى انقلاب در شعارهاى اوليه كه توسط طبقات مختلف جامعه بيان مى‎شد: "استقلال ، آزادى و‏ ‏جمهورى اسلامى " منعكس بود.

استقلال يعنى اجانب و كشورهاى خارجى حق دخالت در كشور ما را نداشته باشند. ‏‏آزادى يعنى آحاد ملت بتوانند انديشه خود را بيان كنند و كسى نتواند به واسطه اظهارنظر به آنها تعرض كند.

‏حكومت و رژيم گذشته در ايران يك حكومت فردى و مطلقه اى بود كه تنها يك نفر حق تصميم گيرى و دستور‏ ‏داشت . مردم كاره اى نبودند، شاه براى خودش نماينده مجلس تعيين مى‎كرد بدون اين كه مردم شناختى از آن نماينده‏ ‏داشته باشند. حكومت مطلقه و فردى شاه مردم را بر آن داشت كه شعار ديگرى بدهند و آن جمهورى بود.

‏حكومت جمهورى يعنى حاكميت بايد بر اساس رأى و خواست اكثريت جامعه شكل گيرد، و از آن جهت كه‏ ‏اكثريت مردم ايران را مسلمانان تشكيل مى‎دهند، اسلاميت نظام هم مورد خواست و از شعارهاى اوليه بود.
‏متأسفانه اين شعارها از مسير اصلى اش منحرف شد. با اين كه آيت الله خمينى در پاريس فرمودند: حتى‏ ‏كمونيست ها هم حق اظهارنظر دارند، ولى وضعيت به گونه اى شده است كه حتى مسلمانان هم حق اظهارنظر ندارند.

‏ايشان در بهشت زهرا گفتند: گذشتگان و پدران ما چه حقى داشتند كه براى ما تصميم گيرى كنند. الان با اين كه بيش‏ ‏از 70% جمعيت كشور در آن زمان نبودند و يا سن آنها اقتضاى رأى دادن نداشت كسى به رأى و نظر نسل حاضر توجه‏ ‏نمى كند.

‏انقلاب اسلامى براى آن صورت نگرفت كه اشخاصى بروند و اشخاص ديگرى جايگزين آنها شوند ولى رفتارها و‏ ‏روشها همان روشهاى گذشته باشد، روشهايى كه مردم آنها را قبول نداشتند و به خاطر آن انقلاب كردند.

‏به عبارت ديگر: انقلاب به معناى تحول اساسى در روشهاست نه اينكه فقط شاه برود و يك عمامه به سر جايش‏ ‏بيايد و همان رفتارها و روشهاى گذشته و حتى بدتر در حال پياده شدن باشد.

‏از باب نمونه دادگاه انقلاب كه در قانون اساسى ذكر نشده است يا دادگاه ويژه روحانيت ، برطبق چه مبنايى بدون‏ ‏رعايت قوانين مثلا حضور هيأت منصفه با نخبگان و مخالفان جامعه برخوردهاى خشن و تند مى‎كنند و آنها را زندان‏ ‏مى‎كنند؟ حال آنكه دادگسترى در قانون اساسى به عنوان متولى امر قضا شناخته شده است .
‏اسلامى كه به دنبال جمهوريت مطرح مى‎شد بجز اين اسلامى است كه آقايان مطرح مى‎كنند و موجب بدبينى و‏ ‏فرار مردم از دين مى‎شوند. در روايات ما آمده كسى كه در زندان است حتى او را به نمازجمعه ببريد تا نمازجمعه اش‏ ‏ترك نشود، ولى الان به اسم اسلام و ارزشها افراد را ماهها در زندان انفرادى حبس مى‎كنند و چه بسا در انجام برخى‏ ‏تكاليف واجب خود هم مشكل دارند; و سپس آنان را به زندانهاى طويل المدة محكوم مى‎نمايند.

‏من حتى در زمان حيات آيت الله خمينى هم به روشهاى اتخاذ شده اشكال داشتم و به ايشان تذكر مى‎دادم .
‏ ‏يادم هست روزى آقاى حاج سيد احمد خمينى اينجا آمدند، من اشكالاتم را مطرح كردم ، ايشان گفتند: شما اينها را‏ ‏يادداشت كرده به من بدهيد تا براى امام بازگو كنم ; من هم براى ايشان تيتر مطالب را به طور خلاصه نوشتم . آن وقت‏ ‏ايشان در كتاب رنجنامه مطرح كرده كه شما نامه به امام نوشتيد بدون تاريخ و امضاء، حال آنكه اصلا قصد نامه نگارى‏ ‏نبود.

‏‏من آنجا به احمدآقا گفتم به امام بگوييد وزارت اطلاعات شما روى ساواك شاه را سفيد كرده است . مردم از ظلم ها‏ ‏و تندى هاى حكومت سابق به تنگ آمده بودند كه انقلاب كردند وگرنه ايران در آن زمان روزى 6 ميليون بشكه صادرات‏ ‏نفت داشت و هرچند حيف و ميل اطرافيان شاه و خودش بسيار بود اما به مردم هم چيزى مى‎رسيد.

‏آيت الله خمينى در بهشت زهرا فرمودند: شاه قبرستانها را آباد كرد، آيا او بيشتر اعدام كرد يا ما؟»

‏ديدار كنندگان پرسيدند: شما از چه برهه اى از زمان احساس كرديد مسير دارد عوض مى‎شود؟
‏ ‏آيت الله منتظرى گفت:

«از زمان خود آيت الله خمينى . من مفصل در كتاب خاطرات خودم - كه بخشى از خاطرات من‏ ‏است و همه آنها را بيان نكردم - مطالب را بيان كرده ام . من چند ماه يك بار خدمت ايشان مى‎رفتم و مسائل را بيان‏ ‏مى‎كردم و كارهاى خلاف را متذكر مى‎شدم . در رابطه با اعدامها يكى از قضات نزد من آمد و بسيار ناراحت بود و گفت :‏ ‏"بر اساس دستورى كه از امام صادر شده به ما گفته اند: شما مجاهدين خلق را كه در زندان هستند و سر موضع مى‎باشند‏ ‏اعدام كنيد". من خيلى در فكر فرو رفتم تا اين كه قصد كردم نامه اى به ايشان در رابطه با اعدامها بنويسم كه با آقاى حاج‏ ‏سيدهادى هاشمى مطرح كردم . ايشان كه آن روز مسئول دفتر بود مخالفت كرد و گفت : با اين كار ممكن است امام از‏ ‏دست شما ناراحت شود. با اين كه مى‎گفتند امثال ايشان به من خط مى‎دهند ولى او مخالف بود. من با قرآن استخاره‏ ‏كردم اين آيه شريفه آمد: (و هدوا الى الطيب من القول و هدوا الى صراط الحميد) نامه را كه نوشتم به آقاى هاشمى‏ ‏زنگ زدم كه نامه را من نوشته ام و يك نسخه آن را مى‎خواهم به دست امام برسد و يك نسخه آن به دست شوراى عالى‏ ‏قضايى ، كه مجددا با اظهار مخالفت ايشان مواجه شدم .

پس از مدتى آقاى نيرى ( سرپرست كنونی ديوانعالی كشور كه برادرش اكنون قائم مقام كميته امداد و عضو رهبری موتلفه اسلامی است) كه قاضى بود و تعدادى از آقايان را خواستم و به آنها گفتم : الان ماه محرم است حداقل به‏ ‏احترام ماه محرم و احترام امام حسين (ع ) از اعدامها جلوگيرى كنيد. ايشان گفت : ما تا به حال 750 نفر را در تهران‏ ‏اعدام كرده ايم و 200 نفر را هم براى اعدام جدا كرده ايم ، كلك اينها را بكنيم بعدا هر چه بفرماييد!!

‏ ‏در هر صورت من على رغم برخى مخالفت ها وظيفه ام مى‎دانستم آن زمان مسائل را به مرحوم آيت الله خمينى تذكر‏ ‏دهم . من به ايشان مى‎گفتم : "كسانى دارند سوء استفاده مى‎كنند و ماها مسووليت داريم و بايد در اين دنيا و قيامت‏ ‏پاسخگو باشيم ".

‏ايشان يك شب نزد مسوولين بالا از من عذرخواهى كردند كه احمدآقا به من گفت: امام خيلى تواضع كردند و ايشان‏ ‏تا به حال نسبت به هيچ كس اين قدر تواضع نشان نداده است. من هم گفتم: چه فايده اى دارد، آقاى رى شهرى در‏ ‏تلويزيون حاضر شده و هرچه خواسته نسبت به مدارس من گفته و تهمت زده است، آن وقت ايشان اينجا عذرخواهى‏ ‏مى‎كند، بهتر است جلوى امثال آقاى رى شهرى گرفته شود.

‏من با ايشان به صراحت سخن مى‎گفتم و بر اين اساس گفتم : من مى‎خواهم كنار باشم و با اين وضعيت ادامه كار‏ ‏براى من ممكن نيست ; كه ايشان قبول نكردند.

باز هم تأكيد مى‎كنم اصل انقلاب كار درست و بجايى بود و آيت الله خمينى آن را خوب رهبرى كردند. من يادم‏ ‏هست زمانى كه بختيار حكومت نظامى اعلام كرده بود ايشان فرمودند: ترتيب اثر ندهيد و به خيابانها بريزيد. اگر‏ ‏حكومت نظامى اعمال مى‎شد بسيارى را دستگير و زندانى مى‎كردند و كل انقلاب برچيده مى‎شد. ولى متأسفانه زمانى‏ ‏هم رسيد كه ايشان از مردم منقطع شده بودند، اواخر عمرشان ديگران كارهايى انجام مى‎دادند كه به نام ايشان تمام‏ ‏مى‎كردند. يكى از آقايان - كه براى رعايت حال او كه مزاحمش نشوند از ذكر نامش خوددارى مى‎كنم و از رفقاى آقاى‏ ‏فلاحيان است - مى‎گفت كه آقاى فلاحيان چنين گفته است : ما يكى دو سال آخر عمر امام كارهايى كرديم به نام امام‏ ‏حال آنكه اصلا امام را نديديم و با حاج احمدآقا هماهنگى مى‎كرديم . آيا خود مرحوم امام اين انقطاع را مى‎دانستند يا‏ ‏نه ؟ من نمى دانم ولى خودم در حد مقدور و با صراحت چه حضورى چه با نامه و پيغام مطالب را تذكر مى‎دادم .‏ ‏ديگران به من اعتراض مى‎كردند كه شما چرا شأن امام را رعايت نكرده ايد. من هم مى‎گفتم مردم با پيامبر خدا به راحتى‏ ‏سخن مى‎گفتند. حتى اميرالمومنين (ع ) مى‎فرمايد: "فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانى لست فى نفسى بفوق‏ ‏أن اخطى و لا آمن ذلك من فعلى الا أن يكفى الله " از گفتار حق و مشورت عادلانه دست برنداريد زيرا من ذاتا فوق خطا‏ ‏نيستم و از آن ايمن نمى باشم مگر اينكه خدا مرا كفايت كند. برخى افراد در گفته ها يا نوشته هايشان ادعا مى‎كنند‏ ‏منتظرى چون مقام خود را از دست داده انتقادگر شده است . حال آنكه اين گونه نيست ، من در زمان آيت الله خمينى نيز‏ ‏مطالب را تذكر مى‎دادم . من نه طالب مقام بوده ام و نه براى آن ارزشى قائل بوده ام . مقامى كه انسان نتواند مسووليت‏ ‏خودش را انجام دهد چه فايده اى دارد؟
‏من نه مخالف انقلاب بودم و نه ضد آن ، من مى‎گفتم روشها همان روشهاى رژيم سابق است . محاكمات ،‏ ‏پرونده سازى ها و... اگر امروز برخى هم سخن از اصلاحات مى‎گويند و نتوانسته اند آن گونه كه بايد و شايد آن را به‏ ‏سرانجام رسانند، مراد بازگشت به همان شعارهاى اوليه است نه اين كه يك مطلب عجيب و غريبى باشد كه برخى از‏ ‏آن وحشت كرده اند و با ايجاد موانع كارى كرده اند كه عملا اصلاحات با شكست مواجه شود. ‏

‏آيت الله خمينى معتقد بود بايد محور مردم باشند و نمايندگان مجلس به عنوان برگزيدگان مردم‏ ‏بايد حرف آخر را بزنند، و مى‎گفتند: مجلس در رأس همه امور است . اما متأسفانه حتى در زمان خود ايشان و پس از‏ ‏ايشان مجلس از ارزش افتاد و عملا مجلس به نهادى بى خاصيت تبديل شد به گونه اى كه يك شخص با يك نامه يا يك‏ ‏توصيه مجلس را مسلوب الاختيار مى‎كند. حكومتى كه بايد بر اساس نظر و خواست مجلس و مردم باشد به حكومت‏ ‏فردى تبديل شد. حال آن كه حكومت فردى و شخصى در دنياى امروز دوام نخواهد داشت . حاكميت فردى در هر‏ ‏زمانى كم مى‎آورد نه به سراغ مردم بلكه به سراغ اقليت ناچيزى از رجاله ها و گروههاى فشار مى‎رود، مثل زمان رژيم‏ ‏سابق كه به سراغ شعبان بى مخ ها مى‎رفتند; اسمش را هر چه مى‎خواهند بگذارند حتى اگر اسمش را حزب الله‏ ‏بگذارند.

‏ ‏من اخيرا در يكى از سايت ها گزارشى را ديدم مبنى بر اين كه گروهى به نام حزب اللهى به درب چادرهاى‏ ‏آمريكايى ها كه براى كمك رسانى به زلزله زدگان بم به ايران آمده اند رفته و آنجا شعار مرگ بر آمريكا سر داده اند و جشن‏ ‏كريسمس آنها را به هم زده اند. اگر راست باشد و چنين برخوردى انجام شده باشد كار غلطى بوده است . آنها بر اساس‏ ‏يك انگيزه انسانى و بشرى با امكانات خوب آمده بودند و قرار بوده است بيشتر از اين بمانند، ولى با اين حركت‏ ‏منصرف شده و از آنجا رفته اند، و تعداد بيشترى هم قرار بوده است به آن منطقه براى كمك رسانى بيايند كه منصرف‏ ‏شده اند. آيا اين درست است ؟
‏ ‏آنها انسانيت كرده اند از آن سوى دنيا و مرزها براى اهداف انسانى آمده اند و دولت آمريكا هم 3 ماه تحريم ها را لغو‏ ‏كرده است ، آيا اين گونه رفتارها در برابر آنها صحيح است ؟
‏ ‏يك روزى شعار مرگ بر آمريكا مطرح بود - ما هم مى‎گفتيم - ولى معنايش اين نيست كه تا ابد آيه نازل شده باشد و‏ ‏بى جهت براى خودمان دشمن سازى كنيم . مى‎گويند دوست هزارش كم ، و دشمن يكى اش هم بسيار است .

به نظر من فرصت خوبى بود تا ديوار بى اعتمادى خراب شود و از اين فرصت استفاده شده روابط برقرار شود. من‏ ‏معتقدم بجز اسرائيل كه آن را كشورى غاصب و نامشروع مى‎دانيم بايد با تمام كشورها رابطه برقرار كرد، و نبايد به‏ ‏واسطه تنها پنج شش ميليون يهودى كه مخالف رابطه اند از جمعيت 300 ميليونى آمريكا غافل شويم . صهيونيزم و‏ ‏لابى هاى يهود مخالف رابطه اند و متأسفانه برخى هم از داخل با آنها همسو شده اند. فرض كنيم آمريكايى ها‏ ‏خواسته اند از فرصت زلزله بم استفاده كنند، استفاده از فرصت ها كارى است عاقلانه و انسان عاقل از فرصت ها‏ ‏استفاده مى‎كند.

‏آيت الله منتظری در پاسخ به پرسشی كه درباره ولايت فقيه مطرح شده بود گفت :

من ولايت مطلقه فقيه را قبول ندارم و در انتخابات بازنگرى قانون اساسى چون اين را اضافه‏ ‏كرده بودند شركت نكردم . بسيارى از آقايان كه اصرار بر آن داشتند، الان ضربه اش را خودشان مى‎خورند. اين اصلا‏ ‏عاقلانه نيست كه تمام مقدرات يك كشور در دست و اختيار يك نفر غيرمعصوم باشد و نخبگان جامعه ، نمايندگان‏ ‏مجلس و در يك كلام مردم تصميم گيرنده نباشند، و حق اعتراض هم نداشته باشند.
‏ ‏
‏ ‏آيت الله منتظرى درباره مجلس ششم گفت : با اين كه مجلس را از خاصيت انداخته اند ولى با اين حال با همه مشكلات و موانعى كه براى آنها‏ ‏ايجاد كرده اند خدمات بسيارى توسط مجلس انجام شده است كه ملت آنها را فراموش نخواهند كرد. حرفهايى زده اند،‏ ‏مطالبى به اطلاع مردم رسيد كه قبلا كنترل مى‎شد و كسى حق نداشت آن مطالب را بيان كند. خوشبختانه اين جو‏ ‏شكسته شد و اين مايه اميد است و خود مردم بايد راه را ادامه بدهند.



   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


جبهه دموکراتیک طوس(مشهد) @ Copyright 2000 - 2004


دفتر طوس