سامانه های خبری
  آزادیخواهان مشهد  
  پیک نت  
  خبرگزاری جبهه دمکراتیک  
  پیک ایران  
  امروز  
  ایران امروز  
  ایسنا  
  گزارشگر  
  خبر گزاری کار  
  بی بی سی  
  ایران خبر  
  خبر نامه گویا  
  خبر گزاری جبهه دموکراتیک  
 
ليست سايتها
  نهضت آزادي  
  گويا  
  تكتاز  
  هادي خرسندي  
  نيمروز  
  جبهه متحد دانشجویی  
  نبوی آن لاین  
  سايت مبارزان  
  مهندس طبرزدی  
  شورای فرهنگی  
  ایران امید  
  آژانس خبری آینده سازان  
  نشریه 18 تیر  
  و ...  
 
تماس و چت
ارسال پيغام بهYahoo Messenger یا هو مسنجر دفتر طوس
 
رادیوهای برون مرزی
  رادیو صدای ایران  رادیو صدای ایران  
  رادیو فردا  رادیو فردا  رادیو فردا  
  رادیو یاران  
 
آرشیو سایت
  06/01/2003 - 07/01/2003  
  07/01/2003 - 08/01/2003  
  08/01/2003 - 09/01/2003  
  09/01/2003 - 10/01/2003  
  10/01/2003 - 11/01/2003  
  11/01/2003 - 12/01/2003  
  12/01/2003 - 01/01/2004  
  01/01/2004 - 02/01/2004  
  02/01/2004 - 03/01/2004  
  03/01/2004 - 04/01/2004  
  04/01/2004 - 05/01/2004  
  05/01/2004 - 06/01/2004  
  06/01/2004 - 07/01/2004  
  07/01/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 09/01/2004  
  09/01/2004 - 10/01/2004  
  10/01/2004 - 11/01/2004  
  12/01/2004 - 01/01/2005  
  01/01/2005 - 02/01/2005  
  صفحه اصلی  
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Free All Political Prisoners in Iran NOW
بیانیۀ رضا پهلویدر مورد رفراندم


از خاتمۀ جنگ سرد به این سو گفتمان دموکراسی لیبرال نظام های مستبد را در این سو و آن سوی جهان از راه صندوق رای از صحنه حذف کرده است. در چنین زمان و چنین شرایطی بود که انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی برگزار گردید که من آنرا نقطه عطفی در حیات رژیم خواندم، زیرا بر همگان آشکارگشت که گذاشتن صندوق رای در محدودۀ حقوقی ونظری ضد آزادی جمهوری اسلامی کاری عبث است.
سرانجام آفتاب آزادی و حقوق بشربار دیگر در آسمان مبارزات مردم ایران درخشیدن گرفت و " رفراندم " به عنوان اصل راهنمای یک مبارزۀ ملی از سوی جمعی از هم میهنانمان در داخل کشور پذیرفته و اعلام شد. وظیفۀ ملی و میهنی هر ایرانی آزاده و وطن دوست است که در این مسیر با تمام توان به یاری مبارزان آزادیخواه بشتابد.
حرکت اخیر جوانان دانشجو به همراه جمعی از مبارزان راه آزادی و حقوق بشر برای دعوت به امضای درخواست برگزاری یک همه پرسی با حمایت طیف گسترده ای از سازمان ها ، احزاب و شخصیت های آزادیخواه روبرو شده است که همسویی آنان پیش از شکست وعدۀ اصلاحات رژیم بعید می نمود.
" رفراندمی که با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، با رأی آزاد مردم " برگزار شود می تواند مسیر درست و دمکراتیکی باشد برای خروج از محدودۀ نظامی که فاقد ظرفیت پاسخگوئی به حداقل خواست های مردم است .
بدیهی است که طبع رژیم فعلی و نوع سلطۀ آن مانع حصول پیش نیازهای ضروری برای این رفراندم است. رفراندم باید تحت شرایطی انجام شود که در آن زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند، رسانه ها آزاد باشند و همۀ احزاب، گروه ها و تفکرها در تشکل، فعالیت و تبلیغ از آزادی کامل برخوردار باشند.
بسیج عموم مردم و شکل دادن به مقاومت همه جانبه برای وادار کردن رژیم به تسلیم در مقابل خواست عموم و ایجاد شرایطی که یاد آور شد، راهی است دشوار که خطرات متعددی در آن کمین کرده است. خشونت طلبی و شعارهای تند و غیر واقعی یکی از این خطرات است که به افزایش خشونت از سوی رژیم می انجامد. پافشاری دربارۀ تعیین شکل و ساختار نظام آینده در مرحلۀ کنونی موجب تفرقه و تشتت و در نهایت به نفع رژیم موجود خواهد بود.
من ازشما هم میهنانم می خواهم که با حضور هشیارانه در حرکت رفراندم، و نقد مستمر خود، از این حق مسلم تمامی مردم ایران حراست کنید که بتوانند با آگاهی و آزادی کامل آرای خود را به صندوق بسپارند و بدون خشونت به اقتدار حاکمیتی پایان دهند که در همۀ این سال ها به حقوق مردم ایران تجاوز کرده و با زیر پا گذاشتن تساوی حقوق زنان و مردان ، اقلیت های دینی و اقوام ایرانی به نابرابری های اجتماعی و فرهنگی رسمیت بخشیده است.
هم میهنان عزیزم:
یقین دارم که با اتحاد و اراده ای راسخ، ما مردم ایران می توانیم دوشادوش همدیگر به حیات رژیم کنونی که چیزی جز استبداد دینی و در هم آمیزی دین و دولت نیست خاتمه دهیم و با تأمین آزادی ، حقوق بشر و استقرار حق حاکمیت مردم در یک نظام دمکرات و آزاد راه را برای ساختن کشوری پیشرو و سرفراز بگشائیم تا ستاره سعادت به آسمان ایران بازگردد.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


در محکوميت نقض حقوق بشر و وضعيت اسفناک زندانيان سياسی در ايران !
11 بهمن 1383 Cyrusnews.com
شماره يک ) ۲۹ ژانويه ۲۰۰۵ برابر ۱۰ بهمن ۱۳۸۳ 
فراخوان عام شخصيت ها ، نهاد ها و انجمن های فرهنگی _ اجتماعی اروپا ، کانادا و آمريکا در محکوميت نقض حقوق بشر و وضعيت اسفناک زندانيان سياسی در ايران ! 
 به نهادها و مجامع بين المللی و گزارشگر ويژه کمسيون حقوق بشر سازمان ملل خانم ياکينار تورک ! 
 خانم ها و آقايان: 
در ايران روزی نيست که مطبوعات و رسانه های خبری اخبار دستگيری ها ، زندانی شدن ها ، شکنجه ، محاکمات در دادگاههای در بسته و بدون هئيت منصفه ، فوج دستگيری فعالين اجتماعی ، دانشجويان و فعالين کارگری ، وبلاگ نويسان و صدور احکام اعدام را گزارش ننمايند. 
 از جمله : حکم ضد انسانی برای حشمت الله طبرزدی به ۱۴ سال و تبعيد به برازجان ، تجديد محاکمات فعالين کارگری سقز که با اعتراض جان مانکس ، دبير اول کنفدراسي 40; _ بهروز اميدی لاهيجانی _ بيژن سعيد پور _ شهاب لبيب _ سعيد افشار _ سيا ووش ستوده _ علی رياضی _ سيامک جهانبخش _ رضا اميد _ روزبه وين _ روبن مارکاريان _ رضا بيگی _ رضا صبری _ رضا سپيدرودی _ رضا مرزبان _ محمد رضا شالگونی _ _ سهراب شباهنگ _ نسرين احمدی _ محسن فرد _ احمد رنجبر _ رفعت رنجبران _ نرگس کرمانشاهی _ مسعود پولادی _ پرويز آذر _ نجف روحی _ محمد دشتی _ جواد يگانه _ احمد سالمی _ اميد صالحی _ پروانه مقدم _ محسن احمدی _ ايران فرجی _ جواد اسکويی _ نرگس احمدی _ مهدی توسلی _ حسين قاضی _ پيام لطفی _ فريبا ثابت _ حسين شراحی _ علی پيچگاه _ ثريا چيت ساز _ علی اکبر شالگونی _ مزدک شالگونی _ شهره شالگونی _ آزاده شالگونی _ هوشنگ ديناروند دانيال _ علی ديناروند _ زويا قاشلاق _ مجيد تمجيدی _ گلناز هدايت _ سعيد حاجی زاده _ حسن کيانوش _ کاوه رضوانی _ مهتاب توسلی _ حميد مهر آرا _ علی ش جواديان _ ن _ نوری زاده _ رضا علامه زاده _ توفان آرام _ علی عاشوری _ فريد مزدک _ علی افشاری نيکو _ علی يوسفی _ مجيد مافی _ سيد حسين مير کريمی _ اميد حبيب نيا _ مهدی کيا _ ناصر جوهری _ بيژن فتحی _ بهروز فدايی _ محمد حسيبی _ پريچهر حسيبی _ علی حسينی _ سامان حسيبی _ مرتضی کاويان (هانوور) _ مهدی رضوی _ زری عرفانی _ هادی آبکناری _ داريوش مراد _ پيروز براتی ( تهران ) آرش مهدوی _ سينا حافظی __ آرشيد مطيع قوانين _ قدرت قلی زاده _ حسين هراتی نژاد( روزنامه نگار ) _ سياووش کوهرنگ _ فرود سياووش پور _ پدرام _ فريدون گيلانی _ لاله بشر دوست _ سينا صفا بخش _ وهاب انصاری _ گلی روحی _ رضوان جمالی _ بهمن خاکسار _ اقبال قلعه گلابی _ رحيم راشدی _ رضا بهمن پور _ مينا رحيم زاده _ گلی افشار _ اکرم موسوی علی آبادی _ عاطفه جعفری _ رضا شمالی _ احمد توماج نشريه آوای زن _ سوئد و نروژ 
 ۲۵_ راديو همصدا _ اسلو ( نروژ ) 
 ۲۶ _ انجمن فرهنگی جامعه يارسان در خارج از کشور 
 ۲۷_ کميته پناهندگان سياسی وان _ ترکيه 
 ۲۸ _ کانون پناهندگان سياسی سيدنی _ استراليا 
 ۲۹ _ سايت چه بايد کرد _ايالات متحده آمريکا 
 ۳۰ _ انجمن گلشن _ ايالات متحده آمريکا 
 ۳۱ _ کانون دوستداران فرهنگ ايران _ واشنگتن (ايالات متحده آمريکا ) 
 ۳۲ _ کانون دمکراتيک ايرانيان _ دالاس ( ايالات متحده آمريکا ) 
 ۳۳ _ انجمن فرهنگی و هنری اکباتان _ گوتنبرگ 
 ۳۴ _ هييت سر دبيری راديو برابری 
 ۳۵ _ راديو همراه _ گوتنبرگ 
 ۳۶ _ انجمن فرهنگی ميهن _ گوتنبرگ 
 ۳۷_ انجمن ايرانيان سوسياليست لندن _ انگلستان 
 ۳۸ _ کمتيه دفاع از مبارزان

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


رادیو صدای رفراندم


رادیو صدای رفراندم ، از امروز به منظور انعکاس نظرهای موافق و زوشن کننده در باره پیگیری مساله رفراندم ، توسط کمیته های اجرایی رفراندم ، فعالیت خود را آغاز می کند و شنوندگان در صورت تمایل می توانند به آدرس اینترنتی http://www.cyrusnetwork.com/radio مراجعه کنند و به صورت 24 ساعته برنامه های آن را بشنوند و پیگیری کنند . لازم به ذکر است که : همه سایت ها و وب لاگهای فارسی زبان می توانند که با قرار دادن لینک رادیو در انتشار آن سهیم باشند. کلیه علاقمندان و صاحب نظرانی که درباره مساله رفراندم می خواهند عقیده ای آزاد و درست و منطقی را ابراز کنند ، می توانند مطالب خود را به صورت صوتی و یا نوشتاری ارسال کنند تا توسط مجریان و گویندگان رادیو ، به صورت گویا در رادیو منتشر شود. از همه دوستان و همکاران خواهشمندیم که با ارسال فایل های صوتی مصاحبه ها و اظهار نظر کلیه صاحب نظران درباره رفراندم از آغاز طرح مساله رفراندم تا کنون ، ما را در تکمیل کردن آرشیو رادیو و غنی تر کردن برنامه آن یاری کنند. تلفن و فاکس 24 ساعته 0031104751610 ، آماده دریافت پیام ها ، خبرها و نظریات شما است

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


احضار فرزندان طبرزدي و متحصنین جلوی دفتر سازمان ملل به دادگاه / هفتمین روز اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و واکنش سرکوبگرانه مسئولان زندان
11 بهمن 1383 كميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي
كميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي شماره: 2005-22 تاريخ 11/11/1383 1- علي و محمد طبرزدي فرزندان حشمت الله طبرزدي به دادگاه انقلاب احضار شدند. بر اساس احضاريه اي كه دو روز قبل به دست آنان رسيده است ، آنها ميبايست در تاريخ 12 اسفند در شعبه ي 26 دادگاه انقلاب حاضر شوند. گفتني است در احضاريه ي فوق اتهام آنان " اقدام عليه امنيت " عنوان شده است. علي و محمد طبرزدي از جمله بازداشت شدگان ، در مقابل دفتر سازمان ملل در مرداد ماه امسال بودند كه به مدت 25 روز در بند 209 زندان اوين به سر بردند. شایان ذکر است تعداد دیگری از متحصنین از جمله فریبا هدایتی به دادگاه انقلاب احضار شده اند. 2- زندانيان سياسي در زندان رجايي شهر كه در اعتراض به عدم تفكيك جرايم و شرايط نامناسب زندان دست به اعتصاب غذا زده بودند ، امروز وارد هفتمین روز اعتصاب خود شدند.

بر طبق آخرين اخبار رسيده از زندان رجايي شهر، تاكنون مسئولين زندان در مقابل اين اعتصاب هيچ گونه عكس العملي از خود نشان نداده و تنها به فشارها و تهدید های خود افزوده اند. در این میان بینا داراب زند را در بند اشرار و قاتلان نگهداری می کنند، ارژنگ داوودی را به بهداری منتقل کرده اند اما وی با بستری شدن در این مکان خودداری کرده و حجت زمانی دیگر زندانی اعتصابی مورد تهدید قرار گرفته است. اخبار نگران کننده از زندان رجائی شهر مبنی بر افزایش فشار بر زندانیان سیاسی حاکی از تلاش رژیم برای از پا درآوردن آنهاست. ضمن آنکه اعتصاب کنندگان از کلیه نهادهای حقوق بشری درخواست کرده اند نسبت به وضعیت آنها و شرایط نامناسب زندانها واکنش نشان دهند. این شش تن زندانی سیاسی، تاکید کرده اند بر روی خواسته های خود پافشاری خواهند کرد و در برابر تهدید ها و حرکت های اختلاف افکنانه مسئولین زندان تسلیم نخواهند شد. بينا داراب زند، دكتر فرزاد حميدي، حجت زماني، ارژنگ داوودي، مهرداد لهراسبي و جعفر اقدامي شش زنداني سياسي هستند كه از هفت روز پيش دست به اعتصاب غذا زدند.
3- با پایان یافتن جلسات محاکمه حسن زارع زاده اردشیر مسئول کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی، وی منتظر ابلاغ حکم از طرف دادگاه انقلاب است. زارع زاده در سال 79 به یک سال زندان محکوم شد که پس از گذراندن دوران محکومیت آزاد شد و محاکمات اخیر وی در ارتباط با پرونده های مفتوح از حوادث کوی دانشگاه تهران تا به امروز است.

کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی

komitedefa@yahoo.com

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج
10 بهمن 1383 کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی تاریخ: 10/11/83 شماره: 2005-21 اعلام حمایت حشمت الله طبرزدی از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج مهندس حشمت الله طبرزدی امروز طی تماسی با کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی ضمن ابراز حمایت خویش از تمامی کسانی که در زندان رجائی شهر در اعتراض به عدم تفکیک جرایم زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا بسر می برند اعلام داشت، مسئله ی تبعید زندانیان سیاسی و نگهداری آنها در بین قاتلین، اشرار و معتادین به یکی از اهرمهای فشار بر مبارزین و آزادیخواهان از سوی وزارت اطلاعات رژیم تبدیل شده است تا به گمان خود به این وسیله مبارزین را خرد کرده و از ادامه ی راه مقدس خویش بازدارند.

وی طی پیامی به زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر اعلام داشت که باید آنقدر به اعتصاب غذای خویش ادامه دهند تا رژیم مجبور شود آنها را به زندان اوین بازگرداند. قابل ذکر است که شش تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج به نامهای بینا داراب زند، دکتر فرزاد حمیدی، ارژنگ داوودی، مهرداد لهراسبی، حجت زمانی و جعفر اقدامی بیش از 5 روز است که در زندان رجایی شهر کرج در اعتراض به نگهداری آنها در بین قاتلین، اشرار و معتادین دست به اعتصاب غذا زده اند و خواستار بازگشتن به زندان اوین می باشند. مهندس طبرزدی نیز در حکم نا عادلانه و فلّه ای خود که در آن به 14 سال زندان و 2 سال محرومیت کامل از هرگونه فعالیت اجتماعی و سیاسی محکوم شد باید تمام مدت محکومیت خود را در یکی از زندانهای جنوب کشور ( به گفته قاضی حداد، زندان برازجان ) سپری کند. زندان برازجان تبعید گاه محکومین جرایم جنایی سایر استانها می باشد و طبق گفته روزنامه حمایت وابسته به سازمان زندانها 40% از زندانیان تبعیدی این زندان به بیماریهای عفونی همانند ایدز و هپاتیت مبتلا هستند و بدلیل جدا نبودن این بیماران از سایر زندانیان سلامت جانی تمامی زندانیان این زندان در خطر می باشد.

زندان برازجان که یک بنای خشتی قدیمی میباشد و جزو آثار میراث فرهنگی نیز میباشد در دوران قاجار ساخته شده است و به همین دلیل در چنان وضعیت نامساعد انسانی و بهداشتی قرار دارد که دادگاه براز جان محکومین آن شهر را به هیچ عنوان در آن زندان نگهداری نمی کنند و محکومین آن شهر را برای سپری کردن مدت محکومیت، به زندان بوشهر منتقل میکنند. مهندس حشمت الله طبرزدی اعلام کرده که اگر رژیم وی را از زندان اوین خارج کند دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهد زد و اعتصاب غذای خویش را تا زمانی که در زندانهای جمهوری اسلامی به سر می برد ادامه خواهد داد.

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی
komitedefa@yahoo.com

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


عباس خرسندی ربوده شد ,حزب دمکرات ایران
10 بهمن 1383 حزب دمکرات ایران
حزب دمکرات ایران تاریخ: 7/11/83

تاسیس زمستان
1382 شماره: 3 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عباس خرسندی عضو شورای مرکزی حزب دمکرات ایران صبح امروز توسط چند نقر
لباس شخصی از محل کار خود ربوده و به مکانی نامعلوم برده شده است. لباس شخصی ها وانمود کرده اند که از طرف دادگاه انقلاب تهران حکم دستگیری وی دارند. آنها پس از دستگیری ، به همراه ایشان به منزل وی مراجعه نموده و کلیه لوازم، اوراق ، دست نوشته ها و کامپیوترو... با خود برده اند.
این نوع رویه بیشتر از سوی اطلاعات سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات معمول است اما با این حال مرجع دستگیری عباس خرسندی نامعلوم است. عباس خرسندی 47 ساله و فوق لیسانس اقتصاد است که در طی سالهای اخیر همکاری های قابل توجهی با دانشجویان و جوانان و جنبش دمکراسی خواهی از وی مشاهده شده است. رژیم که از تاسیس حزب دمکرات ایران دچار وحشت شده است بار دیگر یک نیروی کارآمد یک جریان را به سیاهچال خود روانه کرد. احتمال دارد در روزهای آتی سایر اعضای حزب دمکرات ایران در تهران و شهرستانها مورد تهاجم رژیم واقع شوند. حزب دمکرات ایران را تعداد قابل توجهی از فعالان مبارز جوان و دانشجو و نیروهای سیاسی تشکیل می دهند که در اولین برنامه خود مبارزه با رژیم و همبستگی نیروهای سیاسی را مد نظر قرار داده است. حزب دمکرات ایران با هشدار به رژیم نسبت به عواقب سنگین این نوع برخوردهای حذفی و سرکوبگرانه، خواهان آزادی عباس خرسندی و سایر زندانیان سیاسی دربند و اسیر است.

دبیر کل حزب دمکرات ایران
کوروش انتظام
hezbedemokrat@yahoo.com

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


شیرین همانند لحظه ی آزادی از بند, بهروز جاوید تهرانی



شب گذشته 4 بهمن، ساعت 7 شب در حالی زندان اوین را به قصد آزادی ترک کردم که قلب خویش را در زندان بجای گذاشته بودم. من تمام دوستان خود را در زندان اوین و رجائی شهر تنها گذاشته بودم و تلخی همین موضوع شیرینی آزادی را نیز به کامم تلخ کرده بود. دوتن از همراهانم یعنی بینا داراب زند(پیر مردی که بیش از 40 سال سابقه مبارزه با حکومتهای آزادی کش را دارد) و دکتر فرزاد حمیدی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شده بودند و آقای داراب زند در این بین به سه سال و نیم حبس نیز محکوم گردید.

تازه امروز بود که فهمیدم که بینا داراب زند و فرزاد حمیدی، به همراه مهرداد لهراسبی در اعتراض به جو بد زندان رجایی شهر و فشارهای بی حدّی که مسئولین بر آنها وارد میکنند و همچنین عدم تفکیک جرایم در آن زندان به جمع اعتصاب کنندگان آن زندان پیوسته اند. در بند 350 اوین مهندس طبرزدی به 14 سال زندان محکوم گردیده و اگر حاکمیت جسارت کافی پیدا کند و حکم وی را در تجدید نظر قطعی کند باید به زندان برازجان تبعید شود. زندانی که محکومین جرایم عمدی که مبتلا به بیماریهای عفونی از جمله ایدز هستند به آنجا تبعیید می شوند. براستی حکومت از تبعید مهندس طبرزدی به چنین زندانی چه برنامه ای دارد؟ سعید ماسوری و حجت زمانی دیگر دوستانم نیز کماکان در سلول انفرادی هستند و خطر مرگ آنها را بشدت تهدید میکند.

امروز که ایمیلهای این 6 ماه زندان خود را چک می کردم متوجه شدم که دوستان عزیزم چقدر زحمت کشیده اند، که جا دارد در اینجا از همه ی آنها تشکر و قدر دانی کنم. دوستانی که شاید تا امروز حتی اسمشان را نیز نشنیده بودم، تمام سعی خود را در انعکاس داخلی و مجامع بین المللی انجام داده بودند تا به این وسیله فشارها بر نظام وارد بیاید و اینگونه به آزادی ما و نشان دادن چهره ی واقعی نظام کمک های فراوانی کردند. از همه ی این عزیزان و تشکلهای محترمشان سپاسگذارم و تقاضا دارم این حرکت را با جدیت هرچه بیشتر در مورد زندانیان سیاسی دیگر نیز انجام دهند، حمایتی فارق از هر نوع گرایش و وابستگی گروهی. وجدان چنین حکم میکند که ما از این قهرمانان چنان دفاع کنیم که گویی برادران خود ما می باشند. براستی رژیم میتواند کسی را به عنوان زندانی سیاسی در زندان نگاه دارد که میلیونها برادر داشته باشد؟

بهروز جاوید تهرانی 5/ بهمن / 1383

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


جاي پاي ناصر خسرو

سال 1382 هزارمين زادروز ناصر خسرو قبادياني، حکيم، شاعر، فيلسوف، نويسنده و جهانگرد بزرگ پارسي زبان است. نخستين کسي که در شرق سفرنامه نوشت. شاعر خردگرايي که مي توان او را از آغازگران عصر روشنگري محسوب کرد. در اهميت و ارزش تاريخي سفرنامه ناصر خسرو همين بس که مارکوپولو، جهانگرد معروف اروپايي سفرنامه خود را 224 سال پس از او به رشته در آورده است. سفرنامه اي که سرمشق بسياري از اروپاييان جهانگرد در قرون وسطي و پس از آن بود.

ناصر خسرو در سفرنامه خود درباره آنچه او را به سفر حج ترغيب کرد مي گويد: شبي در خواب ديدم که يکي مرا گفتي چند خواهي خوردن از اين شراب که خرد از مردم زايل کند. اگر به هوش باشي بهتر. من جواب گفتم که حکما جز اين چيزي نتوانستند ساخت که اندوه دنيا کم کند. جواب داد که بي خودي و بي هوشي راحتي نباشد، حکيم نتوان گفت کسي را که مردم را به بي هوشي رهنمون باشد، بلکه چيزي بايد طلبيد که خرد و هوش را بي افزايد. گفتم که من اين از کجا آرم. گفت جوينده يابنده باشد و پس سوي قبله اشارت کرد و ديگر سخن نگفت. و چنين بود که ناصر خسرو به راه افتاد و به گفته خود نيمه دي ماه پارسيان سال 414 يزدگردي سر و تن بشست و به مسجد جامع بشد و نماز بکرد و ياري خواست از خداوند به گزاردن آنچه بر وي واجب بود و دست بازداشتن از منهيات و ناشايست

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


رفراندوم چرا و چگونه؟عباس امير انتظام

25 آذر 1383 وب سایت رسمی مهندس عباس امير انتظام
هموطنان عزيز همه به خوبي با شرايط حاکم برکشورمان آشنايى داريد ، در بيست وچهارسال گذشته حاکم بودن يك تفکر خاص که همانا سماجت در استقرار نظام دينى بوده است ، باعث گرديده که ملت ما دچار سرنوشتي متفاوت از آنچه که در تاريخ چند هزارساله خود تجربه کرده است بگردد. در اين دوران اعمال و رفتاري به نام خدا ودين اسلام انجام گرفته که باکمال تأسف نتايج حاصل از آن بيش از همه ضربه به دين اسلام بود ولاغير. آنچه که امروز در مملکت ما مي گذرد نتيجه بيست وچهار سال حکومت ديكتاتورى مذهبي است که همگي شاهد آن هستيم و نيازى به شرح جزئيات آن نمىبينم. شما خود شاهد بوديد وهستيدکه طي اين سالها اينجانب نيز يكى از هزاران انساني بودم که بخاطر وطن پرستي ودفاع از آزادي عمر خود را در پشت ميله هاي زندان گذرانده ام. ولي من در اين مرحله زماني خاص مايل نيستم درباره جزئيات اين دوران و ستمي که برملت ما که من نيز عضو کوچکي از آن هستم وارد آمد گفتگو کنم . لذا آنچه که براي من مهم است و باور دارم که براي فرد فرد ملت ايران نيز مهم باشد آگاهي از وضعيت موجود وخروج از بحران حاکم است. ملت ما در سال هزاروسيصدوهفتادوشش يعنى زماني که آقاي خاتمي بابيانات و افکار تازه اي به عنوان كانديداى رياست جمهوري وارد ميدان مبارزه شدند تصور نمود که با اهداف بيان شده از سوي ايشان مي تواند نخستين گام درراه نجات ورسيدن به مردم سالاري را بردارد و از ورطه هولناکي که در آن فرو رفته است ، بيرون آيد. اما با کمال تأسف تجربه پنج سال اخير نشان داد که آقاي خاتمي قادر نبوده با همه افکار متفاوتي که مطمئنا در سر دارد ، آن قدم هاي اصلي را درراه انجام اصلاحات و رسيدن به آزادي ملت ايران بردارد. گناه از ايشان نيست بلکه گناه از نظامي است که ايشان در آن نظام قرار گرفته اند. ايشان در دو ماه گذشته در دو مصاحبه مطالبي را گفتند و تکرار کردند که مجددا باعث ايجاد اميدوارى احتمالي در مردم شد و ما در آينده نزديكى شاهد خواهيم بود که آقاي خاتمي لايحه اصلاح قانون اساسي را به مجلس ارائه بدهند و مجلس شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام تصميماتى را بگيرند که مطمئنا نخواهد توانست راه حل نهايى براي مشکلات ملت ايران باشد. تأكيد مىنمايم که نظرات و گفته هاي من و شما مردم بزرگ ايران در راستاي مخالفت با دين اسلام نيست بلکه بلعکس در راه ايجاد مصونيت براي آن است . ما هزينه هاي سنگين وخسارات جبران ناپذيرى را تحمل کرده ايم و بهاي تمامي اين مصائب را نيز پرداخته ايم.هدف ما کنار گذاشتن دين نيست بلکه جلوگيرى از توهين بيشتر به اسلام ، مقدسات واعتقادات دينى مان است که همگي پاي بند به آنها هستيم. من به اشاره تاريخ متوسل مي شوم وشما را در جريان حکومت سيصد ساله كليسا در اروپا قرار مي دهم که در آن دوران نه تنها قدمي در جهت آزادي ، امنيت ، پيشرفت علم و دانش برداشته نشد بلکه فجايعى رخ داد که اروپا را سيصد سال از دنياى خودش عقب نگه داشت . ديگر تجربه بيست وچهار ساله گذشته کافي است که فرسنگها از آنچه که بوديم عقب تر رفتيم تا چه رسد به مقايسه آنچه که بايد باشيم. من از شما مي خواهم که به دولت آقاي خاتمي ، به مجلس وبه مسئولين حکومت تفهيم نماييد که اصلاح قانون اساسي مشکل ما را حل نمي کند . ما درباره قانون اساسي صحبت نمىكنيم و آنچه که براي ما مهم است و با صداي بلند به مردم ايران و جهان مىگوييم نوع حکومتي است که برما حاکم است. ما مىخواهيم به طور مسالمت آميز و با نظارت سازمان ملل و كليه نهادهاي حقوق بشر از مردم ايران سئوال شود که آيا علاقه مند به تداوم رژيم مذهبي هستند يا مايل به برپايى رژيم مردم سالاري مي باشند ؟ ما نمي توانيم در دنياى کنوني باتوجه به تجربيات گذشته و تجارب سيصد سال حکومت كليسا پاسخي براي عقب ماندگيهاى بيست و چهارسال گذشته پيدا كنيم ، جز اينكه بگوييم کساني که به نـام رهبران اين نظام بر ما حکومت مي کنند براي عصر حاضر خلق نشده اند . ما اصلاح قانون اساسي را نمىخواهيم . ما حذف يا کاهش اختيارات شوراي نگهبان ويا ولايت فقيه و يا مجمــع تشخيص مصلـحت نــظام وحتي رئيس جمهور را نمىخواهيم. ما خواهان انجام رفراندمي هستيم که طي آن فقط دو سئوال در مقابل ملت ايران قرار بگيرد وملت بتواند آزادانه جواب بدهد. تداوم حکومت مذهبي يا رژيم مردم سالار با نظارت سازمان ملل متحد . ما از آقايانى که قدرت را در دست دارند و بر مردم حکومت مي کنند و مدعي هستند که ملت ايران پشتيبان آنان است مىخواهيم آنقدر آزاده و منصف باشند که اجازه بدهند رفراندومي براي ادامه نظام جمهوري اسلامي ايران يا ايجاد نظام دموکراسي در اين کشور انجام شود. اگر آقايان اطمينان به نتيجه چنين همه پرسي دارند چرا بايد از انجام يك رفراندوم وحشت داشته باشند ؟ رفراندوم صرفا به طور مسالمت آميزاجازه مي دهد که مردم در ترسيم سرنوشت خود سهيم باشند . به حاکمان زمان بايد گفت که ملت ايران نمي خواهد خود را برآنها تحميل کند بلکه اين آنها هستند که با عدم قبول انجام يك رفراندوم در ايران خودشان را بر هفتاد ميليون نفر مردم ايران تحميل کرده اند وشرايطى در کشور به وجود آورده اند که با کمال تأسف باعث سرافکندگي مردم ايران گرديده است.بايد گفت :" اى مسئولين نظام، بگذاريد غرور ملي اين سرزمين به جايگاه حق خويش بازگردد. شما اگر حتي واقعا مدعي جانشينى بنيانگذار اين نظام هستيد به ياد آوريد که ايشان در سخنراني معروف روز بهشت زهرا از نظام گذشته ايراد گرفتند که اگر به رأي پدران ما استناد مىكنيد آنها حق نداشتند براي ما تكليف معلوم کنند وحالا فراموشتان نشود که بيش از نيمى از جمعيت فعلي کشورما در سال پنجاه وهفت يا نبودند ويا دوران کودکي را سپري مي کردند. مردم ايران از آنچنان بلوغ فکري برخوردار بوده و قدرت تشخيص دارند که آنچه را که بخواهند مي توانند آزادانه انتخاب نمايند. اگر آزادانه به تداوم نظام جمهوري اسلامي رأي بدهند مطمئن باشيد که من هم که يكى از بزرگترين قربانيان نظام هستم و مورد ظلم و تعدي و تبعيض واقع شده ام از رأي مردم اطاعت و پيروى خواهم کرد. اما اطمينان داشته باشيد که اگر اجازه ندهيد مسلما مردم ايران اين حق را از شما خواهند گرفت و من به هيچ وجه مايل نيستم که اين طلب حق با خشونت توام بشود. من پيرو مصدق و گاندي بوده و معتقد به همزيستى صلحجويانه و حل مسالمت آميز مسائل سياسى واجتماعي ايران عليرغم بينشهاى گوناگون در آن هستم . من مي خواهم همه ملت ايران اعم از زن ومرد براي رسيدن به دموکراسي برابري و براي ايجاد محيطى مملو از امنيت و آزادي دست به دست هم دهند و براي ساختن ايرانى آزاد تلاش کرده و يارى رسانند. من از هموطنانم تقاضا مي کنم و قوياً مي خواهم که هرگز تسليم زور نشوند ضمن اينكه هرگز نمي خواهم ملت ايران با شما وارد جنگ شوند و من با همه وجودم از اين مقابله جلوگيرى خواهم کرد. ولي از شما هم مي خواهم تسليم حقيقت شويد و به رأي مردم ايران احترام بگذاريد. به آنها اجازه دهد که سرنوشت خويش را خود تعيين کنند . ما امروز در آغاز قرن بيست ويكم در جهاني زندگي مىكنيم که با پيشرفتهاى بسيار عظيم در زمينه هاي تکنولوژي ، علمي و دانش روبرو هستيم . ملت و کشور ما در دوران حکومت بيست وچهارساله شما جزو عقب افتاده ترين کشورهاي دنيا در آمده است . در آمد سرانه ملت ما درسال پنجاه وهفت بالغ بر 1625 دلار بود ولي در دوران شما ودر سال هفتادوپنج تا ميزان ۱۵۰ دلار تقليل يافت و بعدها که به دليل اضافه شدن قيمت نفت در آمد سرانه کشور به نزديك هزار دلار رسيد شما منت آنرا بر سر ملت گذارديد. اين شما بوديد که مردم ايران را وادار به دادن يك ميليون ودويست هزار نفر شهيد و قرباني و جانباز نموديد واجازه داديد مملکت به ويرانى كشيده شود. در حالي که خود شما اکثرأ در کمال رفاه ، آسايش و امنيت زندگي مي كرديد . بياييد دست از اين اعمال غير خداپسندانه برداريد . اعمالي که باعث فقر وبدبختي وفساد و فحشاي ملت ايران شده است. اعمالي که باعث شک وترديد ملت مسلمان ايران نسبت به دين مبين اسلام شده است. فراموشتان نشود ملت ما قبل از سال هزاروسيصدوپنجاه وهفت مسلمان بوده اند ولي امروز به مسلماني و اسلام مورد علاقه شما شک دارند. بياييد در خيابانها بگرديد و شرايط مملو از فساد و فقر وبدبختي ملت ايران را از نزديك نظاره كنيد. تعداد زندانيان در زمان شما به چهل برابر طبق گفته رئيس سازمان زندانهاي کشور افزايش يافته است . اين مصيبت ناشي ازاعمال غيرمنطقي است که شما بر ملت ما تحميل کرده ايد که من نمي خواهم بيش از اين وارد جزئيات آن بشوم. جزئيات را تاريخ ايران در خودش ثبت کرده و در زمان مقرر به اطلاع همگان خواهد رساند. من از شما بازهم مي خواهم که به انجام رفراندوم براي انتخاب نوع حکومت در ايران تن بدهيد و از هموطنانم مي خواهم که هرگز فريب پيشنهاد همه پرسي جهت اصلاح قانون اساسي و يا افزايش اختيارات رياست جمهوري را نخورند زيرا هرگز اين اختيارات نخواهد توانست راه سعادت ملت ايران را هموار نمايد". ما تنها در زماني مىتوانيم موفق شويم و در دنياى امروز ايران نوينى را بنيان بگذاريم که سرنوشت آن توسط خود ملت ايران تعيين گردد. ما پس از انجام رفراندوم با نظارت سازمان ملل متحد بدون شک تقاضاي يك حکومت موقت را خواهيم کرد که آن حکومت آزاديهاى فردي ، اجتماعي، ايجاد احزاب وگروهها و سازمانها را براي بيان آزادانه عقايد جهت تمام اقوام و براي تمام افرادي که با زبانهاي مختلف تکلم مي کنند و براي تمام افرادي که داراي اديان مختلف و اعتقادات متفاوت هستند بوجود خواهد آورد . در آن دوران سازمانها ، احزاب ، گروهها و افراد خواهند توانست برنامه هاي نوسازي ايران را به اطلاع مردم برسانند و در انتخابات بعد که با نظارت سازمان ملل متحد انجام خواهد شد ملت ايران به گروهها ، احزاب و يا اشخاصي که مورد اطمينان آنها هستند رأي خواهند داد و خودشان در تعيين سرنوشت خويش دخالت خواهند کرد. من از تمام هموطنانم استدعا مي کنم که پايمردى کنند ، چه زن چه مرد براي احقاق حقوقشان در ميدان سياست بمانند . شما ملت بزرگوار بياييد و به طريق مسالمت آميز وبا رفتاري انساني ، ثابت كنيد که وارث به حق تمدن ديرينه ايران هستيد . اين شما هستيد که با استمداد از تاريخ کهن خود و با صبر و بزرگواري و متانت ، مقاومت کرده و در ميدان سياست باقي خواهيد ماند و مصرانه از نظام جمهوري اسلامي و دولت آقاي خاتمي خواهيد خواست که براي انجام يك همه پرسي مردمي فقط براي انتخاب بين دو نظر يعنى تداوم رژيم مذهبي يا ايجاد رژيم مردم سالار ، با نظارت نهادهاي بين المللي اقدام کند. من براي همه شمــا آرزوي موفقيت مي کنم وبه شما اطمينان مي دهم تا آخرين لحظه حياتم در ميدان سياست ايران و در کنار شما باقي خواهم ماند و در هرکجا که باشم براي پيروزي شما ، براي آزادي شما ، براي برقراري امنيت شما و براي رسيدن شما به حکومت دموکراسي تلاش خواهم کرد. زنده باد ايران - زنده باد ملت ايران وزنده باد آزادى عباس اميرانتظام آبانماه ۱۳۸۱ ------------------------ رفراندوم چرا و چگونه؟ پيرو بيانيه هاي مورخ 26 اسفند 1381 در خصوص برگزاري رفراندوم و در جهت شفاف سازي هر چه بيشتر مواضع ديدگاههاي خود و با هدف بهره مندي از نظريات انديشمندان و فرهيختگان, علاقه مندان, جوانان و امكان برقراري گفتگو بين اقشار مردم و جريانهاي اجتماعي سياسي, فرهنگي, توضيحات تكميلي زير در رابطه با پيشنهاد رفراندوم (همه پرسي) را تقديم مي دارد. الف) چرا رفراندوم (همه پرسي) ؟ رفراندوم يك شيوه و روش مراجعه به آرا عمومي دمكراسي مستقيم در جهت شناسايي و حق تعيين سرنوشت و احترام به حق جاكميت مردم مي باشد. اين حق در بيشتر اسناد بين المللي همچون منشور سازمان ملل- اعلاميه اعطاي استقلال به كشور ها و ملت ها اعلاميه جهاني حقوق بشر , ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و ميثاق ميثاق بين المللي حقوق اجتماعي - اقتصادي - فرهنگي , پروژه قوانين و حقوق عام مربوط به آزادي و عدم تبعيض در زمينه حقوق سياسي , منشور حقوق و تكاليف اقتصادي, قطعنامه هاي سازمان ملل, رويه دولت ها و قوانين اساسي ملل متمدن, افكار عمومي , نهاد هاي جامعه مدني جهاني , به رسميت شناخته شده است. ب) ضرورت مراجعه به همه پرسي؟ مفهوم ابدي از قوانين بشري وجود ندارد و مردم پيوسته حق دارند قانون اساسي خود را مورد بازنگري قرار داده و يا آن را اصلاح كرده يا كلا تغيير دهند. هيچ نسلي نمي تواند نسلهاي بعدي خود را ملزم و تابع قوانين خود سازد. ( اصل 28 اعلاميه حقوق بشر و شهروند) 24 ژوئن 1973 و نيز سخنان آقاي خميني در بهشت زهرا در سال 1357 ملت ايران به دنبال انقلاب سال 1357 از طريق رفراندوم 12 فروردين سال 1358 حق طبيعي و مشروع خود در انتخاب نظام سياسي و حق تعيين سرنوشت را به اجرا گذاشت با گذشت بيش از 24 سال از آن حضور تاريخي, بافت جمعيتي ايران بكلي دگرگون شده و نسل جوان آگاه و هوشمند و علاقه مند به حاكميت ملي در وعده گاه تاريخي 12 فروردين 1358 حضور نداشت. از طرف ديگر شركت كنندگان در رفراندوم سال 58 تجربه و شناخت امروز خود از ظرفيت ها و قابليت هاي قانون اساسي 1358 را نداشتند از اين رو مراحعه به همه پرسي در راستاي احترام به حق حاكميت مردم و فراهم كردن زمينه هاي مشاركت فعال مردم در زندگي سياسي, اجتماعي, فرهنگي و اقتصادي بوده است و توان و قابليت هاي ملي را براي ايجاد همبستگي بيشتر و تقويت پايه هاي حاكميت ملي بسيج نموده, تماميت ارضي, استقلال و يكپارچگي كشور ايران در مقابل عوامل تهديد كننده و آسيب رسان بيمه مي كند. پ) چرا امروز(اكنون) ؟ 1- مردم ايران و به خصوص نسل جوان , كه حضور فعال آن در زندگي سياسي موجب شادابي و پويايي جامعه مي باشد و حتي مقامات و مسوولان نظام با بيانات و به شيوه هاي مختلف ضرورت انجام اصلاحات عميق و سازنده براي رفع مشكلات اساسي جامعه و رفع موانع توسعه پايدار مستمر را مورد تاكيد قرار داده اند. از آنجا كه كارشناسان , صاحبنظران نظريه پردازان مسائل اجتماعي سياسي, اقتصادي , فرهنگي, نسبت به قابليت و توانمندي از كارشناسان حل بحرانهاي اقتصادي, اجتماعي, سياسي موجود را در توسعه سياسي , فرهنگي جامعه دانسته و مردم هوشمند ايران بعد از حضور فعال در چندين انتخابات با عدم استقبال از انتخابات شوراي شهر نارضايتي و عدم اعتماد خود نسبت به روند اصلاحات هدايت شده بعد از جنبش دوم خرداد را آشكار نمودند. 2- شرايط حساس منطقه كه اتكاي هر چه بيشتر حاكميت به آرا, رضايت و اراده مردم و از بين بردن شكاف بين حكومت و مردم (كه محلي براي حضور و مداخله عوامل آسيب رسان به استقلال كشور مي باشد) را به يك ضرورت مبرم تبديل نموده است. 3-شرايط مساعد جهاني و حضور فعال افكار عمومي در دفاع از مردم سالاري, صلح جهاني, مقابله با خشونت و تروريسم و پشتيباني از حاكميت مردم در مقابل هر گونه مداخله خارجي فرصت تاريخي براي اثبات قابليت ها توانمنديها و استعداد ملت ايران براي ارائه يك الگوي ملي در تقويت بنيانهاي دمكراسي (در منطقه و كاهش حضور مداخله نيروهاي فرا منطقه براي تاثير گذاري در تصميم سازي ها را ) فراهم آورده است. بنابراين برگزاري رفراندوم, فرصتي تاريخي براي ملت ايران مي باشد كه با تكيه به ارزشهاي فرهنگي و دست آوردهاي تاريخي مناسب ترين الگو براي تحكيم حاكميت ملي خود را فراهم آورد همچنين ايجاد امكان همگرايي منطقي در راستاي منافع ملي با حاكميت هاي ديگر و تقويت جايگاه سازمان ملل در ايفاي مسووليت خود از ديگر اولويت ها مي باشد. هر تاخيري در پاسخگويي مناسب و منطقي به اين ضرورت تاريخي جز تحميل هزينه سنگين به ملت ايران و مردم منطقه, نتيجه ديگري در بر نخواهد داشت. د) موضوع همه پرسي؟ از آنجا كه برگزاري همه پرسي براي حل مشكلات اساسي جامعه و برداشتن موانع توسعه كشور و تقويت حاكميت مردم است, لذا پرسش اصلي بايد به قدر لازم , دقيق طراحي شود تا با پاسخ آري يا نه اراده مردم جهت گيري خود را آشكار نمايد از اينرو و همانطوريكه قبلا اعلام شده است دو سوال اصلي به همه پرسي گذاشته مي شود: 1- آيا با استقرار جمهوري اسلامي موافق هستيد؟ 2- آيا با استقرار نظام مردم سالار موافق هستيد؟ ويژگي هاي اصلي نظام مردم سالار عبارتند از : 1- تضمين حق حاكميت واقعي مردم 2- تضمين كامل آزادي انتخابات مردم 3- تبعيت كامل حكومت از اراده مردم در كليه سطوح 4- تضمين پاسخ گويي همه مسوولان در مقابل مردم 5- تضمين نظارت موثر و كامل و مستمر مردم بر عملكرد نهادها و مسوولان 6- تضمين برابري واقعي مردم در مقابل قانون و رفع كليه اشكال (تبعيض) 7- استقرار يك نظام قضايي (كارآمد مستقل و بي طرف) عدالت گستر و تبعيض ستيز 8- تضمين آزادي بيان انديشه و مطبوعات 9- تضمين رعايت حقوق بشر طبق اعلاميه جهاني حقوق بشر و موازين بين المللي 10- تضمين اصل تفكيك قوا 11- تضمين دفاع و حمايت از منافع ملي 12- طراحي مهندسي يك نظام اقتصادي متناسب با استعدادها و امكانات و منابع ملي, توزيع عادلانه كار و ثروت, فراهم كردن امكان مشاركت همه مردم در زندگي اقتصادي و توزيع عادلانه فرصتها به تناسب نيازها و شايستگي ها جزئيات نظام مردم سالار توسط نمايندگان مردم در قانون اساسي تدوين, توسط مردم تصويب خواهد شد. ذ) برگزاري همه پرسي با نظارت سازمان ملل؟ ملت هوشمند و سربلند ايران از توانايي و تجربه سياسي لازم براي اداره كليه امور خود و از جمله برگزاري همه پرسي برخوردار مي باشند. بنابراين به نظر مي رسد كه هيچ مانع حقوقي و اجرايي براي برگزاري همه پرسي در سطح ملي وجود ندارد با اين وجود استفاده از امكانات, تجارب اعتبار سازمان ملل براي برگزاري هر چه بهتر و باشكوه تر , سالمتر و آزادتر, همه پرسي تاريخ ساز, ميسر خواهد بود. اعتبار جهاني اين همه پرسي را تضمين خواهد نمود. سازمان ملل كمك به برگزاري انتخابات و نظارت بر آن را بخشي از عمليات پاسداري از صلح تلقي مي كند همانطوري آقاى كوفي عنان در گزارش شماره ( A/551985- S/2001/544) به شوراي امنيت اظهار نموده است. سازمان ملل از زمان تاسيس خود براي ارتقاي ظرفيت هاي اداري - اجرايي دولتهاي عضو در برگزاري انتخابات آزاد و عادلانه , شفاف و معتبر و نهاد هاي دموكراتيك كه بيش از 150 انتخابات برگزار شده در كشورهاي مختلف ايفاي نقش نموده است. از نظر دبير كل سازمان ملل توسعه پايدار تنها زماني محقق مي شود كه مردم به طور آزادانه و به صورت موثر در فرايند تصميم گيري ها , فعالانه مشاركت نمايد. و) ماهيت اين همه پرسي (همه پرسي مشورتي- همه پرسي تصويبي ). معمولا همه پرسي در دو مرحله و بصورت همه پرسي مشورتي و تصويبي برگزاري مي گردد مرحله اول همه پرسي جهت شناسي اراده واقعي مردم نسبت به اعمال حاكميت مي باشد در اين مرحله پاسخ با آري و نه مشخص مي گردد. اين مرحله را همه پرسي مشورتي مي خوانند. چنانچه اراده ملت ايران بر عدم استمرار نظام موجود تعلق بگيرد. در آن صورت مي بايستي در فرصت مناسب و منطقي مقدمات برگزاري انتخابات براي تدوين قانون اساسي و ارائه آن به مردم ايران فراهم گردد. مردم ايران از طريق همه پرسي دوم كه اصطلاحا همه پرسي تصويبي توصيف شده است نسبت به تصويب قانون اساسي جديد اقدام مي نمايد. هر ايراني شرافتمند, آزاد منش , معتقد به مردم سالاري و حاكميت ملي و وفادار به ارزشهاي ملي و فرهنگي ملتزم به تبعيت از اراده مردم در همه پرسي مشورتي و تصويبي مي باشد. عباس امير انتظام تهران - اول ارديبهشت1382

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


اخبار فراخوان : " دموکراسی زمان می خواهدبخش هایی از مصاحبه آقای احسان نراقی و آرشین ایرانی که به موضوع رفراندوم مربوط بوده است
نظرتان در مورد اين حركتی كه آقای سازگارا و دوستان­شان اخيراً برای رفراندوم راه انداخته­اند و استقبال هم شده است، چيست. حرف­های خوب و مترقی زدند، اما به نظرم بدبختانه هزينه­اش را بايد نيروهای داخل بدهند.
اين كار باطلی است، ببينيد اين­ها آمدند در خارج فكر كردند از محيط آزاد خارج می­توانند يك رابطه­ای با ايران برقرار كنند. اين جور ابتكارات از خارج در ايران شكل نمی­گيرد. ايرانی اگر در خارج است بايد با نهايت تواضع و تحمل جنبش­های واقعی داخل ايران را دنبال كند. نه اين كه بخواهد ايران را رهبری كند. بايد از خارج آن مسيرهای معقول را دنبال كند.
يعنی اين كار هيچ فايده­ای ندارد؟ آخر اين كار در ايران يعنی چی؟ يعنی آقای مرتضوی بيايد اين­ها را در زندان اوين رديف كند. چه فايده­ای دارد؟ من به يك شخصی كه اين طومار را امضا كرده بود، پريروز گفتم آقا شما شده­ايد قائم مقام آقای مرتضوی كه اين را امضا بكنيد و تبليغ می­كنيد؟ يعنی چی؟ خب، معلوم است كه ايران نمی­گذارد. آقای مرتضوی با جرم­های خيلی سبك­تر افراد بی­گناه را به زندان می­اندازد. آن وقت می­خواهيد بگذارد كه رفراندوم كنند برای نفی كل رژيم و نظام. كاملاً از نظر حقوقی هم می­تواند تعقيب­شان كند. كار غلطی است و در داخل يك چنين چيزی نمی­تواند پابگيرد. اين نهالی است كه در داخل ايران ريشه نمی­كند.
استقبال زيادی از اين كار شده است، برخی روشنفكران هم از آن استقبال كرده­اند. اين­ها همه خارج از كشورند و حركت­شان هيچ اساسی ندارند. چون به واقعيت­های داخل نمی­انديشند. معنی ندارد كه شما يك چنين مطلبی را عنوان بكنيد. اگر در داخل نباشيد كه اصلاً معنی ندارد و هزينه­اش را هم داخلی­ها نمی­توانند بپردازند. آقايان بايد بروند دنبال تحكيم مبانی دموكراسی و آزادی و حقوق بشر در داخل ايران. اين تنها راه نجات ما از وضع موجود است. وادار كردن مقامات به رعايت حقوق مردم. تا حدی هم امكانش هست. من پارسال در برخی شهرها بودم و سخنرانی كردم ديدم بعضی از استاندارها خيلی حساسيت دارند و متوجه هستند و مأموران دولت همه­شان هم آدم­های بزن­بهادر نيستند. بايد ما با مقامات و مسؤولان محلی ارتباط برقرار كنيم و مملكت را در مسير دموكراسی قرار بدهيم. همان چيزی كه در اول انقلاب قرار بوده است. به ايشان بگوييم مگر نگفتيد آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی؟ آزادی را يادتان رفته است آقايان؟ برگرديم به همان شعارهای اول انقلاب. اين را در داخل بايد گفت و بايد بگوييم آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی را نمی­خواهيم نفی­اش كنيم. جمهوری اسلامی هم قرار نبوده است ضد آزادی باشد. اگر يك مسيری پيدا كرده است و آقايان شورای نگهبان راه ديگری می­روند، مطلب ديگری است. بايد سعی كنيم آن را اصلاح كنيم. ولی الآن در همين كادر فعلی قانونی بايد احزاب مبارزه بكنند و هيچ بهانه­ای هم دست امثال آقای مرتضوی ندهند. نهايتاً آن چه اثرگذار است از داخل ايران می­آيد و خارجی­ها كاری كه می­توانند بكنند اين است كه داخل را تقويت كنند و دنبالش بيايند، نه اين كه خودشان ابتكارات عجيب و غريب به كار ببرند.چهارشنبه 18 آذر 1383

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


دكتر محمد ملكي : به عقيده ي من خطرناك ترين وضعيت همين است كه مردم براي نجات خود به بيگانه چشم بدوزند

خسرو شميراني shemiranie@yahoo.com آقاي دكتر ملكي لطفا توضيح دهيد براساس چه تحليلي شما در مقطع كنوني در تهيه و انتشار "فراخوان رفراندوم" همكاري كرديد؟ ــ در ابتدا لازم ميبينم گذري به گذشته داشته باشم. در دوره ي قبل از خرداد 1376 جامعه ي ما دچار مشكلات ريشه اي شده بود. در برخورد به اين مشكلات نظام [حكومتي] با مسائل متعددي دست به گريبان بود. بعضي از استراتژيست هاي وابسته به نظام راهبرد اصلاحات را تبيين كردند. آنها فردي را به عنوان رئيس جمهور پيشنهاد كردند كه حرفهايي براي مردم داشته باشد. تا قبل از اين مقطع به طور پيوسته از تعداد شركت كنندگان در انتخابات مختلف كاسته ميشد. اكنون فرد جديد ميبايست بتواند مردم را به پاي صندوقها بكشاند. به هر روي استراتژي "اصلاحات از درون حكومت" مطرح شد و همه اميدوار بودند كه اين طريقي براي حل نسبي مشكلات باشد. پس از گذشت چند سال مشاهده كرديم كه آنچه در چارچوب اصلاحات توسط آقاي خاتمي اعلام شده بود؛ از جمله قانونمداري، مردم سالاري، جامعه ي مدني و ... با اتكا به قانون اساسي موجود عملي نيست. آهسته آهسته زمزمه هايي آغاز شد. بگذاريد بنا به وظيفه بگويم كه اولين بار در سال 78ــ77 آقاي امير انتظام كه زندان به او مرخصي استعلاجي داده بود، گفت: تنها راه، مراجعه به آراي مردم است. ايشان با اشاره به آنچه آقاي خميني در ابتداي انقلاب گفته بود و اينكه سپس تاكيد‌ كرده بود كه "ميزان راي مردم است"، رفراندوم را مطرح كرد. او خود در سال 1382 حتي به جزييات طرح رفراندوم پرداخت كه در سايت وي انتشار عمومي يافت.در سال 1379 من در يك سمينار كه توسط "جامعه زنان انقلاب اسلامي" و تحت عنوان "اصلاحگر كيست و اصلاح چيست؟" برپا شده بود، به اين موضوع پرداختم. در مقاله اي كه در آنجا ارائه دادم آمده بود: افرادي كه خود را امروز اينگونه مينامند، نميتوانند اصلاح طلب باشند، زيرا اينها آزادي برخاسته از انقلاب 1357 را كشتند. غلط يا درست اين نظر من بود. مقاله ي من به ناتواني اين آقايان در استقرار مردم سالاري پرداخته است. در حالي كه ناهنجاريهاي جامعه همچون فقر و فساد و فحشا در سالهاي گذشته رو به افزايش گذاشته بود، دولت دوم خاتمي آخرين ذرات اميد مردم را نيز به ياس تبديل کرد. طي همين دوره رفراندوم بيشتر و بيشتر مطرح شد. من در چندين مقاله به آن پرداختم. بحث رفراندوم قانون اساسي حتي توسط برخي نمايندگان مجلس ششم مطرح شد. براي من در بحث رفراندوم تعيين نظام دادخواه مردم براساس راي خودشان هميشه در مركز قرار داشته است و اين نكته در فراخوان مورد تاكيد قرار گرفته است. در بيانيه ي ما جمله "تدوين قانون اساسي نوين و تعيين نظام دلخواه" چندين بار تكرار شده است.
ميگويند ما ميخواهيم قانون اساسي موجود را تغيير دهيم. من ميگويم وقتي اساس بر حكومت فردي است و افرادي فوق قانون قرار دارند تغيير چه معنايي ميدهد؟ مضاف بر اين مگر در سال 1367 آن را تغيير ندادند. چه اتفاقي افتاد؟ قانون دگم تر شد، فشار بر مردم بيشتر شد و نظام ولايي به نطام ولايت مطلق فقيه تبديل شد. حال ما دانشجويان و به طور مشخص جوانان دانشجوي دفتر تحكيم وحدت را داريم كه ميگويند، آنها در اين انقلاب هيچ دخلي نداشته اند، پدرانشان انقلاب كرده اند و حال ميخواهند انتخاب خودشان را داشته باشند. به نظر من اين حق جوانان و دانشجويان است. در پروسه اي كه به اجمال توضيح دادم چند سال پيش اين دانشخويان از حاكميت جدا شدند و گروهي از آنها مراجعه به فرد جمعي را مطرح كردند كه مفهوم آن چيزي بجز رفراندوم نميتواند باشد. به علاوه نيروهاي ديگري از جمله حزب ملت (مردم؟) ايران كه رهبر فقيدش داريوش فروهر بود نيز به اين موضوع پرداختند. بگذاريد يادآوري كنم كه به مناسبت سالگرد فروهرها در حسينيه ارشاد مراسمي برپا بود. اداره مراسم را مهندس معين فر به عهده داشت. تمام جمعيت حاضر مرتبا فرياد ميزد: " رفراندوم، رفراندوم، تنها شعار مردم". در يك سال اخير جبهه ملي نيز طي يك بيانيه تنها راه نجات مردم را رفراندوم اعلام كرده است. در حالی که همسايه هاي ما در شرق و غرب شاهد تاخت و تاز و خونريزي هستند، با اين بهانه كه آمريكا ميخواهد در آنجا دمكراسي برقرار كند، در نشست ها هر روز از تعداد بيشتري از دانشجويان و جوانان ميشنيديم كه منتطر هستند تا آمريكاييها بيايند و آنها را نيز نجات بدهند. به عقيده ي من خطرناك ترين وضعيت همين است كه مردم براي نجات خود به بيگانه چشم بدوزند. من به نوبه خود در مخالفت با اين تفكر تلاش كردم به جوانان ميگفتم، مطمئن باشيد در كوله پشتي هيچ بيگانه اي براي شما آزادي و عدالت حمل نميكنند. خارجي براي منافع خود ‌كار ميكند. بنابر اين اگر شما به دنبال آزادي و عدالت هستيد بايد خودتان آستين ها را بالا بزنيد. حال سئوال اين است كه چه بايد كرد؟ به عقيده ي من سه راه بيشتر وجود ندارد. 1ــ تغيير از راه خشونت 2ــ تغيير درون ساختارهاي موجود 3ــ مراجعه به آراي مردم طريق اول به وضوح از جانب جوانان و بخصوص دانشجويان مردود شناخته شده است. مردم ايران ديگر نميخواهند به خونريزي و خشونت متوسل شوند. شيوه دوم 8 سال تجربه شد و ديديم كه نميشود. آقاي سحرخيز در مصاحبه با شهروند گفته بود كه تنها راه تغيير را مبارزه براي برگزاري انتخابات آزاد ميداند و در عين حال خودش چند جمله بعد اضافه كرده بود كه به نظر وي انتخاب آزاد برگزار نخواهد شد. پس تنها راه باقيمانده همان طريق مسالمت آميز مراجعه به آراي مردم است. مردم بايد امكان انتخاب ميان همه ي اشكال موجود را داشته باشند. اگر مردم گفتند كه جمهوري اسلامي ميخواهند، پس اين رژيم بماند. از ايراداتي كه به فراخوان ميگيرند اين است كه چرا بر شكل جمهوري حكومت تاكيد نشده است. سپس نتيجه ميگيرند كه ما ميخواهيم با سلطنت طلب ها ائتلاف كنيم. در پاسخ، من جمله اي را كه روابط عمومي دفتر تحكيم وحدت در يك بيانيه آورده است تكرار ميكنم: "ما اصل رفراندم را فارغ از مرزبندی های ايديولوژيک ميدانيم". ما به شعور و درك مردم اعتقاد داريم. اينكه بگوييم بياييد به جمهوري، جمهوري اسلامي، سلطنت يا مثلا جمهوري لائيك راي دهيد، ميشود نظارت استصوابي.
لطفا درباره چگونگي گرد هم آمدن 8 تن امضاكننده اوليه فراخوان توضيح بدهيد.ــ دقت كنيد اين 8 تن شامل چهار دانشجو و چهار استادي بود كه هيچيك به حزب و گروهي وابستگي ندارند. نظر من از ابتدا اين بود كه بايد دانشجويان كه به اين كار اعتقاد دارند جلو بيافتند. به چند‌ دليل. يكي اينكه مشكلات حاضر مشكلات حال و آينده آنهاست در حالي كه خود در شكل گرفتن پيشينه ي آن نقش نداشتند. ديگر اينكه هر گروه حزبي اين كار را آغاز ميكرد به دلايلي كه براي من با پنجاه سال تجربه حضور در صحنه ي سياست روشن است، ديگر گروه ها و دسته ها حمايت نميكردند چرا كه شك داشتند كه اين حزب يا گروه به منافع حزبي خود ميانديشد. اين در مورد دانشجويان پيش نميآيد زيرا موضوعيت ندارد.در ضمن مشاهده كرديم در لحظه اي كه احساس شد برخي درباره ي گروه 8 عنوان ميكنند كه اينها ميخواهند خود را جلو بيندازند، ميخواهند قهرمان شوند و . . . ما هم نامهاي خود را برداشتيم و به جمع بزرگتر حاميان پيوستيم.
در توضيحات خود نام افراد و گروههايي را برديد كه از قبل و حتي در مورد آقاي امير انتظام پيش از شما بحث رفراندوم را مطرح كرده بودند. چرا تنها 8 تن فراخوان را امضا كردند و ديگران حضور ندارند؟ ــ ببينيد در يکي از مصاحبه هايي كه شما كرديد گفته شده است كه از موضوع "فراخوان" اطلاعي نداشته اند.[ شهروند 944 "فراخوان رفراندوم" و برخورد آرا (2) ] من متاسفم كه بايد ‌بگويم اين صحيح نيست. حتي متن نامه اي كه منتشر شد، قبلا به ملاحظه ي افراد زيادي رسيده بود. حتي حك و اصلاحاتي در آن شده بود. من در شگفت هستم كه بعضي ميگويند هيچ‌ اطلاعي از آن نداشته اند. قبل از اينكه سايت شروع به كار كند، جلسه اي تقريبا از تمامي افرادي كه مدعي اپوزيسيون در ايران هستند تشكيل شد. مطلب در آنجا خوانده شد. مطرح شد كه چرا فلاني از خارج و يا چند دانشجو وارد کار شده اند. سرانجام اينكه به دو دليل افراد بيشتري امضاء نكردند يكي همان [تنگ نظري هاي] فرهنگي و ديگري اينكه عده اي هنوز به تحقق ظرفيتهاي قانون اساسي فعلي اميد دارند. وقتي اين نامه به دست من رسيد به تعدادي از دوستان آن را نشان دادم سئوالاتي كردند. من نام برخي ار دوستان را عنوان كردم كه گفته بودند امضاء ميكنند. اما سرانجام امضاء نكردند. به عقيده ي من اين نكته ريشه در هزاران سال استبداد و فشارهاي 25 سال اخير دارد. درباره بسياري ازافراد نميتوانم توضيح دهم چرا امضا نكردند. بايد از خودشان پرسيد.
به چه دليل اطلاعيه توضيحي منتشر شد؟ ــ‌ دليل آن تاكيد بر گسترش گفتمان رفراندوم است. من شنيده ام كه طی اين چند روز، بيش از هزار مطلب از ديدگاههاي مختلف درباره ي رفراندوم در اينترنت منتشر شده است. اين خود بسيار مهم و درخورتوجه است. در عين حال لازم ميبينم به همه آنها كه نظر خود را در موافقت يا مخالفت با رفراندوم انتشار ميدهند يادآوري كنم كه عزيزان ما همه ايراني هستيم. ما صاحب فرهنگي غني هستيم. سابقه ي تاريخي ما هميشه همراه با اخلاق، فضيلت و انسانيت بوده است. ما فرزندان حافظ، سعدي و فردوسي هستيم. در بحثها توهين نكنيم. نقد كنيم اما ادب و انسانيت را رعايت كنيم. سوابق يكديگر را زير سئوال نبريم. هدف از اين كار انتقام نيست. همانطور كه ماندلا گفت: ما هم درباره ي همه كساني كه در گذشته به اين ملت ظلم كردند، كشتارها و شكنجه ها را انجام دادند (من خود نيز از اين آزار "بي بهره" نبودم) ميگوييم: "ميبخشيم اما فراموش نميكنيم." ما درصدد انتقام نيستتيم. انتقام انتقام و خشونت خشونت ميآورد. نهايتا اين خواهد شد كه به ملت بگوييد چه كرديد. ملت آنقدر بزرگوار است كه بگويد فراموش نميكند اما ميبخشد. خلاصه سخن اينكه هدف طرح گفتمان رفراندوم بوده است که بخوبی رو به گسترش است. الان مرحله ي بحث و تبادل نظر است. گزينش با مردم خواهد بود.
شما در بخش ديگري اشاره كرديد كه وقتي رفراندوم را مطرح ميكنيم، نميتوانيم مرز و محدوديت ايدئولوژيكي قائل شويم. در همان فراخوان اما حداقل هايي به عنوان مرز مطرح شده اند كه اعلاميه ي جهاني حقوق بشر از آن دسته است. ولی نكته ي ديگري كه شايد‌ به همين اندازه عام باشد يعني "جدايي دين از حكومت" مطرح نشده است. اين يكي از انتقادها است. ــ‌ متن را مطالعه كنيد. اولا به اين نكته اشاره كرده ايم. اما حتي اگر اشاره نشده باشد هم مسئله اي نيست. باز هم تاكيد‌ ميكنم ما گفتمان رفراندوم را مطرح كرده ايم حال در نهايت اگر رفراندوم انجام شود و بيشتر مردم ايران حكومت ديني بخواهند راي آنها محترم خواهد بود. ما به اين که ميگوييم مردم به نظام دلخواه خود راي بدهند اعتقاد داريم. مگر صحبت از دمكراسي و راي اكثريت مردم نميكنيم؟ بعضي ها بخصوص در خارج از كشور تلاش دارند بحث "دلخواه" بودن را كمرنگ كنند و به نوعي مرزهاي ايدئولوژيك بكشند. اين نظر ما نيست. نكته بسيار حائز اهميت اينكه ما نميگوييم نظام كنوني بيايد رفراندوم انجام دهد همانگونه كه تمام انتخابات ديگر را انجام داده است. خير! شكلي كه مد نظر ما است پيش نيازهايي دارد: ‌اولا همه تفكرها از چپ تا راست از مذهبي تا غيرمذهبي و ضدمذهبي بايد آزاد باشند. بايد همه ي روزنامه ها آزاد باشند. بايد همه زندانيان سياسي و عقيدتي آزاد بشوند، رسانه هاي گروهي بايد به طور عادلانه در اختيار تمام گروهها قرار بگيرد. همانطور كه نظام جمهوري اسلامي امكان تبليغات براي خود دارد يك گروه كه به نظام لائيك و ضد جمهوري اسلامي، جمهوري دمكراتيك، نظام سلطنتي و . . . معتقد ‌است بايد امكان بيان نظر داشته باشد. زماني كه اين پروسه انجام شد، و تمامي مردم در جريان تمامي افكار قرار گرفتند، سپس زيرنظر سازمانهاي بين المللي و زير نظر احزابي كه بدون محدوديت از آزادي عمل كامل برخوردار هستند، انتخاباتي كاملا آزاد صورت ميگيرد، که طي آن مردم به نظام مورد نظر و قانون اساسي دلخواه خود راي خواهند داد. البته براي اين موضوعات مراحل پيشين ديگري، مثل تشكيل مجلس موسسان و غيره نياز است كه درباره راهكارهاي مشخص آنها هنوز بايد بحث و گفت و گو صورت بگيرد. و اين كار يك نفر و دو نفر نيست. راهكارها توسط طيف وسيع متفكران ايراني در درون و برون كشور بررسي و گزيده خواهند شد. از ما راهكارهاي مشخص مراحل عمل كار خواسته ميشود. ما چه كاره هستيم كه راهكار نشان دهيم. اين دانشجويان و ما آغاز كار را انجام داده ايم. مردم خود حقوقدانان و بزرگاني را تعيين خواهند كرد و آنها به اين مهم سامان خواهند داد. انقلاب 1357 را به ياد بياوريد. يك قانون اساسي نوشته شده نويسندگان آن مثل آقايان كاتوزيان، لاهيجي و . . . خودجوش انتخاب شدند. در آن هنگام هنوز حكومت شاه برقرار بود. ما ميخواهيم تمام كارها توسط خود‌ مردم انجام شود. بگذاريد براي اولين بار يك بت درست نكنيم. رهبر درست نكنيم که ابتدا سر به اطاعت او بگذاريم و سپس با يك رهبر تثبيت شده در قدرت روبرو شويم كه نتوانيم با او كاري بكنيم. در همين دانشگاهها دانشجوياني ميبينيم بيست و چند ساله كه از بسياري استادان پنجاه ساله از درك و توانايي تجزيه و تحليل بالاتري برخوردار هستند. بگذاريد محيط بحث و گفتمان شكل بگيريد.
انتقاد ميشود كه ميان "فراخوان" و "اطلاعيه توضيحي دفتر تحكيم تفاوت فاحش وجود دارد و سئوال ميشود كه بدين ترتيب بالاخره امضاكنندگان، "فراخوان" اول را امضا ميكنند يا اطلاعيه توضيحي را؟ ــ به نظر من اطلاعيه توضيحي با "فراخوان" در تضاد قرار ندارد. ما در اين اطلاعيه توضيح داديم كه خود را متولي اين جريان نميدانيم. در چند‌ جا اشاره كرديم كه ما قطره اي هستيم از يك دريا. مثل اينكه ما عادت كرده ايم كه كميته اي به وجود بيايد و به اداره ي امور بپردازد. ما يک "فراخوان" را امضا كرديم. اطلاعيه ها و يا مصاحبه هايي كه من يا ديگر دوستان انجام ميدهيم درجهت رفع ابهاماتي است كه در آن ديده شده است. اطلاعيه توضيحي هدف ديگري نيز داشته است و آن اين كه نشان داده شود ريشه ي اين حركت نه در آمريكا، كانادا، آلمان و غيره است بلكه در خود ايران است. اين جريان نه تنها ربطي به خارج‌ ندارد‌ بلكه براي جلوگيري از نفوذ و خطر خارجي شكل گرفته است. خلاصه اينكه نامه دوم تاييد و توضيح نامه اول بود.
به مسئله خارجي اشاره كرديد. ما شاهد‌ تلاشهاي فزاينده اي در سطوح مختلف جامعه ي سياسي در آمريكا هستيم كه از دولت جرج‌ بوش حمايت از "طرح رفراندوم" را طلب ميكنند. اگر دولت آمريكا از اين طرح حمايت كند، برخورد شما چه خواهد بود؟ــ چند روز پيش اين سئوال از تونی بلر پرسيده شد و او گفت كه هر كار كه مردم ايران بخواهند‌ بكنند.طبيعي است هر كسي ميتواند اين حركت را تاييد كند حتی بوش و بلر. اما هيچگونه حمايت مادي پذيرفتهپنی نيست. ببينيد، باز هم 1357 را به ياد بياوريم مگر درآن مقطع فشار خارجي به شاه وارد نيامد كه در سقوط نظام تاثير داشت؟ من صريحا اعلام ميكنم آقاي بوش، بلر، ايکس و يا ايگرگ پشتيباني خوب است اما دخالت قطعا پذيرفته نيست. يکی از مفاد حقوق بشر تعيين سرنوشت ملتها، توسط خودشان است. اگر بوش يا هر كس ديگر با تكيه بر اقتدار مردم ايران در تعيين سرنوشت خودش از اين حركت پشتيباني کند مانعي ندارد اما دخالت مردود است. البته انتظار اول ما اين است كه اين حكومتها در مسير استقرار مردم سالاري در ايران سنگ اندازي نكنند، كاري نكنند كه جمهوري اسلامي تشويق به نقض بيشتر و بيشتر حقوق بشر بشود.من به عنوان يك ايراني و يك امضاكننده رفراندوم اعلام ميكنم هيچگاه اجازه انجام حمايت مالي و مادي را نخواهم داد و در صورت اطلاع از چنين مواردي افشاگري خواهم كرد.
درباره خطاب آقاي خاتمي نسبت به دانشجويان مبني بر اينكه "گول كشور رها كرده را نخوريد" چه ميگوييد؟ ــ به نظر من تمام ايرانياني كه به هر دليلي خارج از ايران زندگي ميكنند، مردم اين آب و خاك بوده و حق اظهار نظر دارند. چرا اين آقايان موقع انتخابات خودشان صندوق ميگذارند و راي ايرانيان برون مرز برايشان مهم ميشود اما در اين مورد چنين ميگويند؟
آقاي حجاريان "فراخوان" را با نمايش آقاي هخا مقايسه كرد. ...
ــ ما فكر ميكرديم آقاي حجاريان يك متفكر است. البته او نوشته هاي بسياري در رابطه با اصلاحات داشته است. از برخورد ايشان شگفت زده هستيم. نميدانم به چه دليل اين كار را كردند. درباره ي بحث حقوقي كه ايشان مطرح كرده است فكر ميكم متخصصان حقوقدان به آن مسئله بپردازند. شنيدم خانم كار كه خود حقوقدان است نامه ي سرگشاده اي نوشته است. در عين حال دانشجويان نيز در اين رابطه جوابيه اي تهيه كرده و به نشريه ي "شرق" داده اند. كه فردا (شنبه) انتشار می يابد. با توجه به اينكه مطالب آقاي حجاريان در "شرق" و رو به دانشجويان نوشته شده بود با اين وجود نياز به پاسخ دادن نميبينم. تنها به عنوان يك معلم ميگويم شيوه و بيان ايشان در شأن او و دانشجويان ما نيست.
نظر شما درباره اينكه آقاي سحرخيز ميگويد، به نظر او پشت اين جريان سلطنت طلبها قرار دارند، چيست؟ــ به عقيده ي من از آقاي سحرخيز به عنوان يك روزنامه نگار چنين ادعايي بعيد است. شنيده ام كه در تلويزيونهاي ماهواره اي كه به سلطنت طلبها منتسب ميشوند بيشترين حملات به اين حركت انجام ميشود. من خود هم با آن نظام مبارزه كرده ام. . .
آيا حمايت بسياري از شخصيتهاي سلطنتي و سلطنت طلب از طرح رفراندوم، اهميتي بيش از موضع تلويزيونهاي خاص ندارد؟
ــ ببينيد وقتي آن دسته كه با اصل موضوع موافق هستند اما به هر دليلي حمايت خود را نشان نميدهند، در خفا ميگويند با نظام ولايي مخالف هستند و اين قانون اساسي را كارساز نميدانند اما به اين حركت هم نميپيوندند، چنين بحثهايي را نيز موجب ميشوند. در نظام استبدادي وقتي كه فرهنگ هنوز استبدادي است به قول دوستي هر يك از ما در جايگاه خود "شاه" هاي كوچكي هستيم. در رابطه با ايران مسئله اي مطرح شده آقاي رضا پهلوي و مادر ايشان هم نظر داده اند. آنها به عنوان يك ايراني حق دارند نظر بدهند. آيا بايد مانع اين كار شويم؟
وقتي كه گفته هاي آقاي عليرضا رجايي، حجاريان، خاتمي ها و سحرخيز را در كنار سكوت جناح مقابل كه كنترل ابزارهاي فشار حكومت را در دست دارد قرار ميدهيم، آيا ميتواند به قول آقاي اكبر عطري برداشت اين باشد كه آنها در حال آدرس دادن و چراغ سبز نشان دادن هستند؟ ــ مطلب آقاي عليرضا رجايي را ديدم البته در اينجا گاهي از قول افراد مطالبي منتشر ميشود كه سپس تكذيب ميكنند. شايد ‌اين هم از آن موارد باشد وگرنه دليل اينگونه اظهارنظر را بويژه از آقاي رجايي متوجه نميشوم. آقاي رجايي همچنين ميگويد، دانشجويان به مسائل صنفي بپردازند. چطور وقتي دانشجويان در جهت اصلاح طلبان به طور عام و براي انتخاب شخص آقاي رجايي به مجلس ششم به طور خاص تلاش ميكردند، فعاليت سياسي مانعي نداشت اما از آنجا كه امروز نظري مستقل و راديكال تر ارائه داده اند، فعاليت صنفي ارجحيت يافته است. در مجموع مواضع اين آقايان كه از مردم سالاري دم ميزدند برايم شگفت انگيز است. نميدانم اين پرونده سازي براي جواناني كه از دل و جان براي ملت و مملكت از جمله سالها براي پيشبرد نظرات اصلاح طلبانه همين دوستان مايه گذاشته اند به چه دليل است. متاسفانه اين برداشت ميتواند صحيح باشد كه آقايان در حال نشان دادن چراغ سبز بر جناح مقابل هستند.
آقای دکتر ملکی از شما سپاسگزار هستم تاريخ گفت وگو: 09 دسامبر 2004

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


مهرداد درویش پور: جمع بندی نظرات مختلف در خصوص جنبش رفراندوم

چند هفته از فراخوان گروهى از شخصيتهاى سياسى و فرهنگى ايران به درخواست انجام رفراندومى براى تغيير قانون اساسى ايران ميگذرد و در اين ميان نظرهاى گوناگون موافق و مخالفى در اين باره در رسانه‌ها منتشر شده است. از آنجا كه هم اكنون اين بحث يكى از مهمترين بحثهاى سياسى–اجتماعى در ميان ايرانيان داخل و خارج كشور است، صداى آلمان از دكتر مهرداد درويش‌پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه در استكهلم دعوت به مصاحبه‌ كرده است تا جمعبند ايشان را از نظرهاى بيان شده بداند.
مصاحبه گر: كيواندخت قهارى
دويچه وله: آقاى مهرداد درويش پور، از شما مى خواهيم خواهش كنيم بعنوان جامعه شناسى كه بحث فراخوان به درخواست رفراندومى قانون اساسى ايران دنبال مى كند، جمع بندى از آنچه تا كنون در اين زمينه مشاهده كرده ايد را براى شنوندگان ما بدهيد. نخست مى خواهيم ببينيم كه بازتاب اين بحث در خارج از كشور و در داخل كشور، تا جايى كه اطلاع داريد، چگونه بوده است؟
مهرداد درويش پور: طبيعتا در خارج از كشور بازتاب اين حركت به مراتب گسترده تر بوده است، به دليل فضاى آزادى كه بهرحال رسانه ها مى توانند به اين بحث بپردازند. سايت هاى اينترنتى كه يكسره به اين بحث پرداخته اند، تا آنجايى كه كسانى دسترسى به اينترنت دارند، كاملا از اين ماجرا مطلع هستند. در خارج از كشور رسانه هاى تلويزيونى و راديويى به اين بحث فعالانه پرداخته اند، ولى موضوع رفراندوم اگر مهمترين نيز نباشد، يكى از مهمترين مسايل است. بنابراين در خارج از كشور مى توان گفت بازتاب بسيار گسترده است.
در داخل كشور به دليل سانسور و خفقانى كه بر رسانه ها وجود دارد، طبيعتا آنچنان كه بايد و شايد اين طرح بازتاب نداشته، ولى بهرصورت واكنشهايى كه برخى از چهره هاى شناخته شده ى اصلاح طلبان دولتى داشته اند و برخى از روزنامه ها به آن پرداخته اند، نشانگر اين واقعيت است كه در داخل كشور نيز اين طرح تا حدودى بازتاب قابل توجهى داشته و بهرحال در افكار جامعه روشنفكرى بويژه اين بحث مورد تامل و گفتگو قرار داده شده است.
دويچه وله: در واكنش به اين فراخوان مخالفت ها و موافقت هاى فراوان ديده شده است، از جمله از راه نوشته هاى منتشرشده در رسانه ها، همانطور كه شما نيز اشاره كرده ايد. محور فكر مخالفان و محور فكر موافقان چيست؟
مهرداد درويش پور: من اگر بخواهم از مخالفت ها شروع كنم، چند دسته مخالفت وجود دارد. بخشى از اين مخالفت ها را گروههاى تندرو جامعه ى ما چه جريان راست افراطى كه هواداران افراطى سلطنت هستند، انجام مى دهند كه فكر مى كنند اين طرح يك توطئه است و جلوى فاز سرنگونى حكومت جمهورى اسلامى را مى گيرد. بخش قابل توجهى از نيروهاى چپ با اين طرح مخالفت كرده اند و معتقدند اين امر جلوى انقلاب را مى گيرد و قابل تحقق نيست. بخش از نيروهاى اصلاح طلب دينى فعالانه به مخالفت با آن پرداخته اند. حمله ى شديداللحن هجاريان، تئوريسين اصلاح طلب دينى، نشانه اى از اين واقعيت است كه اصلاح طلبان دينى نيز بيم بسيار زيادى از اين طرح دارند و فكر مى كنند فلسفه ى وجودى آنها را زير سوال مى برد و از اين نظر به مخالفت با آن پرداخته اند. گروههاى اقليت هاى قومى جامعه ما نيز از اينكه مسئله ى قوميتها مطرح نشده و صرفا بر تماميت ارضى تاكيد شده، دل نگرانى دارند. در جامعه ى جمهوريخواهى كه از گرايشهاى افراطى نيز به دور است نوعى دو دستگى در برخورد به اين طرح وجود دارد. بسيارى از جمهوريخواهان از اين طرح حمايت كرده اند، ولى آنها كه مخالفند يا با ترديد به آن نگاه مى كنند مهمترين مشكل شان اين است كه چرا اين طرح مسئله ى حاكميت، نوع نظام آينده را مسكوت گذاشته كه به نوعى اين امر ممكن است به ائتلاف با سلطنت و در سايه قرار گرفتن پروژه ى جمهوريخواهى كه اهميتى اساسى براى آينده ى دمكراسى در ايران دارد، منجر شود. بدين ترتيب، مخالفان يكدست و واحد نيستند و از اين گرايشهاى غيرمعقول و افراطى كه جز زبان خشونت زبان ديگرى را براى تحول در جامعه ايران نمى پسندند، اين مخالفت ها آشكار مى شود، از كسانى كه خواستار حفظ نظام جمهورى اسلامى هستند تا نيروهاى جمهوريخواهى كه خواستار يك جمهورى هستند و اين طرج را مانع اين امر مى دانند و همانطورى كه گفتم، نيروهاى قومى اى كه براين باورند خواست اقليت هاى قومى در اين طرح ناديده گرفته شده است. كسانى كه موافق هستند نظرشان بر اين است كه اين طرح تندروى نيست. چون عده اى از مخالفان اين طرح مى گويند كه اين طرح نوعى تندروى ست و شعار انتخابات آزاد معقول تر است و ممكن است يك طرح امكان ساز به امكان سوزى منجر شود. مدافعان اين طرح عنوان مى كنند كه ۸ سال تلاش براى انتخابات آزاد به نتيجه نرسيده است. بنابراين، طرح رفراندوم در مورد قانون اساسى يك گام راديكال است براى نقطه ى اختتام گذاشتن بر پروژه ى اصلاح طلبى دينى، و از اين نظر قدرت بسيج بيشترى و احيا اميد در مردم را دارد. ثانيا، از آنجايى كه اين طرح تبليغ خشونت را نمى كند هزينه ى اجتماعى كمترى در بر دارد و به اصطلاح مردم ما مى توانند با آرامش خاطر بيشترى به آن روى آورند. ثالثا، اين طرح اين امكان را فراهم مى كند كه افكار بين المللى و حتا كشورهاى ديگر نيز بتوانند كشورهايى كه تاكنون با حكومت اسلامى سازش مى كردند يا حمايت مشروط مى كردند از اين طرح پشتيبانى كنند. علاوه بر آن مدافعان اين طرح بر اين عقيده هستند كه يك گفتمان ملى مشترك كه حداكثر بسيج اجتماعى را در برداشته باشد، بمراتب شعار و شيوه ى معقول ترى تا گرايشهايى كه خواستهاى يك گروه سياسى را در بر دارد. نكته ى آخر اينكه در پاسخ به اين مسئله كه آيا مسئله ى جمهورى مسكوت مانده و اين مسئله آفرين خواهد بود، تعداد قابل توجهى از اين افراد صريحا در بيانيه هاى بعدى حمايت خود را از پروژه ى جمهوريخواهى عنوان كرده اند، «نه» ى قاطع خودشان را به سلطنت گفته اند و نيز عنوان كرده اند كه: گرچه اين اعتراض كه محتواى اين رفراندوم دقيق روشن نشده كه بر سر چه موضوعى بايد رفراندوم صورت گيرد، اين انتقاد كم و بيش واقعى ست، اما عنوان كرده اند كه رفراندوم براى برچيدن قانون اساسى ضرورتا به معناى تلاش براى احياى سلطنت و يا ائتلاف با سلطنت را معنا نمى دهد و بهرحال اكثريت قاطع امضاكنندگان وفاداريشان را به پروژه ى جمهورى عنوان كرده اند. به اين ترتيب، بخشى از جمهوريخواهان و امضاكنندگان اين بيانيه و تنظيم كنندگانش بر اين نظرند كه پروژه ى جمهوريخواهى نقطه ى مقابل رفراندوم قرار ندارد، بلكه مى توان هم طرفدار رفراندوم بود، بعنوان يك گفتمان همگانى و هم براى تقويت پروژه ى جمهوريخواهى كوشيد. من نيز فكر مى كنم اين نوع نگاه، نگاه واقع بينانه ترى ست.
دويچه وله: آقاى درويش پور، يك نظر مى‌گويد: صرف نظر از موافقتها و مخالفتها مى توان گفت ابتكار فراخوان به درخواست رفراندوم براى تغيير قانون اساسى بهرحال نوعى پيروزى ست، چون بحث به همراه آورده و جبهه ها را شفافتر كرده است. ارزيابى شما در اين مورد چيست؟
مهرداد درويش پور: من در حاليكه با دل نگرانى بخشى از منتقدين در مورد اينكه اقدامات عجولانه، مثلا براى تشكيل كميته ى اقدام براى فراخوان و يا مسكوت گذاشتن طرح جمهورى و اشكالات ديگرى كه گفته شده، مى تواند حركتى امكان ساز را به امكان سوزى تبديل كند و به نوعى با حركتى زودرس واز تمام جوانب مورد سنجش قرار نگرفته، اين حركت لطمه بخورد. گرچه من در بخشى از اين دل نگرانى ها سهيم هستم، با اينهمه بر اين باور هستم كه اين حركت تاكنون دستاورد بسيار مثبتى داشته است. اينكه به لحاظ حقوقى اين حركت آيا در چارچوب جمهورى اسلامى قابل تحقق هست يا نه، اينكه چگونه مى توان نظارت بين المللى را تامين كرد و يا نه، تمام اينها بحثهاى بعدى ست. آنچه كه در لحظه ى حاضر اهميت دارد، ما در شرايطى كه حكومت اسلامى و حتا اصلاح طلبان با جلوانداختن رفسنجانى نوعى فضاى ياس مطلق را بر جامعه تحميل كردند، به گمان من اين ابتكار از آنجا كه توانسته است بساط انتخابات رياست جمهورى را و تلاشى كه حكومت در اين مورد دارد تا بازار آن را گرم كند، عملا تحت الشعاع قرار داده و توانسته بحث رفراندوم را، بمراتب بيش از گذشته به يك گفتمان ملى و همگانى تبديل كند، من آن را به معناى دستاورد و پيروزى مى دانم. ضمن آنكه فكر مى كنم بايد به انتقادات مخالفان نيز توجه كرد و همانطور كه در گام دوم ديده ايم امضاكنندگان اين بيانيه يكسرى تصحيحاتى وارد كردند از جمله، از آن كميته اى كه تشكيل داده بودند را ملغى كردند، خودشان را به عنوان بخشى از كل امضاكنندگان عنوان كردند و گفتند در لحظه ى حاضر تلاششان براى ايجاد يك گفتمان ملى ست. از اين لحاظ به نظر من با توجه به تاثيرات مثبتى كه در توسعه ى اين گفتمان ملى انجام داده، من اين را يك دستاورد و پيروزى مى دانم، گرچه به نظر من اگر گامهاى سنجيده ى بعدى توام در اين حركت نشود ممكن است كه اين حركت پايان بيابد، بدون نتايج قابل توجه و نوعى ياس و نااميدى را در ميان اذهان عمومى جامعه ايجاد كند. اما، اگر گامهاى سنجيده برداشته شود، به نظر من در حركتهاى بعدى ما شاهد اين امر خواهيم بود كه اين گفتمان اجتماعى مى تواند به يك اهرم سياسىـ روانى هم عليه حكومت اسلامى و هم در جلب پشتيبانى بين المللى و هم ايجاد اميد در جامعه تبديل شود.http://www2.dw-world.de/persian/interviews/1.114971.1.html © Deutsche Welle

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


ضرورت طرح بعد شكلی رفراندوم در مقطع كنونی

به نام هستی بخشدر پی فراخوان ملی برای رفراندوم ، موارد زير برای روشن شدن افكار عمومی اعلام می گردد: 1. وضعيت خطير كشور ، نظم نوين جهانی در منطقه خاور ميانه، فراگرد جهانی شدن، گسترش ناهنجاريهای اجتماعی، ناكارامدی حاكميت در حل مسائل بنيادی كشور، تعميق روز افزون شكاف ملت – حاكميت، نقض گسترده و مكرر حقوق بشر و آزاديهای فردی و اجتماعی، ناكامی برنامه اصلاح از درون، نااميدی و عدم اقبال مردم به اصلاحات حكومتی و پارلمانتاريستي، بلاتكليفی و تعويق سرمايه های اجتماعي، وجه مصالحه قرار گرفتن منافع ايرانيان در مذاكرات پيرامون مسائل هسته ای توسط كشورهای اروپايی و ضرورت برخورد فعال و اميد آفرين نيروهای اجتماعی در بازسازی جنبش اجتماعی مردم ايران، توقف سير قهقرايی كنوني، پيشبرد فرايند توسعه درونزا و كسب جايگاه ممتار در عرصه بين المللی با توجه به پشتوانه گرانسنگ تاريخی تمدن ايراني، تجديد نظر در ساختار قدرت كنونی را اجتناب ناپذير می سازد. در اين راستا راهكار رفراندوم محمل مناسبی برای خروج كشور از گذرگاه بحرانی و ناپايدار كنوني، به نظر می رسد.2. مزيت وي‍ژه راهكار رفراندوم ظرفيت گسترده و فراگير آن برای پوشش تمامی بازيگران و نقش آفرينان عرصه سياست ايران اعم از جناح های مختلف حاكميت و اپوزيسيون می باشد تا ديدگاه و متاع خود را در عرصه عمومی مطرح كنند و انتخاب نهايی را به داوری افكار عمومی بسپارند.3. ساختار قدرت كنونی نيز موجوديت خود را از رفراندوم گرفته است بنابراين رجوع مجدد به رفراندوم در هر مرحله از حيات آن امری طبيعی محسوب می شود. همانگونه كه بنيانگذار جمهوری اسلامی نيز در بدو ورود خود به تهران اعلام كرد "پدران و مادران ما 50 سال پيش قانون اساسی تصويب كردند حال ما آن را نمی خواهيم" حق طبيعی و اوليه هر نسل انتخاب ساختار قانونی دلخواه خود است. از سوی ديگر در شرايطی كه اوليای امور و مقامات رسمی جمهوری اسلامی راهكار رفراندوم با نظارت سازمان ملل را برای كشورهای همسايه تجويز می كنند چرا ملت شريف ايران برای فيصله بخشيدن به بحران مشروعيت و مقبوليت و پايان بخشی به منازعات در عرصه داخلی و خارجی و استفاده از تمامی پتانسيل ها و ظرفيت های ايرانيان برای برقراری ايرانی آباد ، آزاد و سربلند از اين حق محروم باشد؟4. راهكار رفراندوم به عنوان روشی مسالمت آميز و كارآمد، ابزاری مناسب و مشروع برای اتحاد و همبستگی تمامی نيروهای تحول خواه و علاقمند به منافع ملی و سرزمينی ايران صرفنظر از ايدئولوژيها و سلايق گوناگون می باشد. در اين ميان در وهله نخست جنبه شكلی و فرمال رفراندوم اهميت دارد و مسائل محتوايی و موضوعات مطرح در رفراندوم مباحث بعدی هستند كه پس از اجماع و پذيرش اصل راهكار رفراندوم توسط قاطبه ملت و نخبگان تحول خواه در آينده پس از گذشت دوره زمانی مربوطه موضوعيت پيدا خواهند كرد.5. پس از بحث درباره طرح فراخوان برای رفراندوم، ما به عنوان بخشی از فعالين سياسی و دانشجويی چون طرح مزبور را از بعد شكلی آن به مصلحت كشور، مردم و منافع ملی تشخيص داديم و پيشتر نيز آن را مطرح كرده بوديم، اين بار برای خروج از انسداد كنوني، تحرك مجدد جنبش اجتماعی و ترسيم چشم انداز حركت موثر و اميدآفرين به درخواست برای رفراندوم پاسخ مثبت داديم و هيچ گاه خود را در جايگاه تعيين مجلس موسسان يا كميته اقدام برای رفراندوم و تدوين قانون اساسی ندانسته و نمی دانيم و تنها مردم فهيم ايران را صاحب صلاحيت برای انتخاب و داوری نهايی در خصوص ديدگاه ها و نظرات متنوع و مختلف نخبگان و فرهيختگان درباره موارد فوق الذكر می دانيم. بديهی است اين فرايند تدريجی و زمانبر می باشد و تحقق آن مستلزم شكل گيری پيشنيازها و مقدمات بسياری است كه گفتگو و بحث زيادی بين نخبگان و منتقدين را می طلبد. البته ما در خصوص موارد فوق ديدگاه و نظر خاصی داشته كه در موعد خود ارائه خواهيم كرد. به اعتقاد ما در شرايط كنونی هژمونيك شدن راهكار رفراندوم در بعد شكلی آن در وهله نخست ضرورت دارد و برای ادامه آن بايد از هر گونه شتاب زدگی و سراسيمگی پرهيز نمود.6. از آنجايی كه مقصود ما صرفاً فراگير شدن سيطره گفتمانی بعد شكلی راهكار رفراندوم و تجديد نظر در ساختار قدرت مسلط در قالب پيشنهاد و درخواست بوده است لذا با توجه به موارد فوق و اظهارات اوليه در گام اول مباحث اجرايی و عملياتی نظير اقدام برای برگزاری همه پرسي، تشكيل مجلس موسسان و تدوين پيش نويس قانون اساسی جديد خارج از موضوع و نامتناسب با خواست و منظور ما می باشد و نظر ما تنها معطوف به اصل برگزاری رفراندوم در بعد شكلی و فرمال آن در زمان مناسب پس از شكل گيری الزامات و مقدمات آن در يك اجماع فراگير ملی توام با همسويی نخبگان سياسی و اجتماعی دمكرات همراه با خواسته های مردم می باشد. و اکنون که فاز اوليه گفتمانی طرح رفراندم با حمايت مردم و جمع وسيعی از فعالان سياسی و روشنفکران ملی و آزاديخواه آغاز شده است، به هيچ عنوان خود را در جايگاه متوليان اين طرح نمی دانيم و طرح رفراندم را متعلق به همه حاميان اين طرح می دانيم و به عنوان قطره ای از اقيانوس بی کران مردم تحول طلب ايران و انديشمندان و فعالان سياسی کشور با کنار نهادن کميته همه پرسی و قرار گرفتن در کنار حاميان اين طرح، از اصل شکل گيری گفتمان «رفراندم ملی در ايران» دفاع می کنيم تا پس از شکل گيری گفتمانی مسلط در ميان مردم و نخبگان سياسی آزاديخواه کشور، گام های بعدی برداشته شود.
علی افشاری، رضا دلبری، ناصر زرافشان، اكبر عطری، محمد ملکی، عبداله مومنی
پیشنهاد دوستان در ایران مورد تائید ما نیز هست . به این ترتیب اسامی امضا کنندگان فراخوان در میان سایر حامیان قرار میگیرد و سایت برای جمع آوری امضا به کار خود ادامه میدهد . سازوکاری در دست تهیه است تا تمام امضا کنندگان فراخوان بتوانند به زودی با انتخاب یک شورای رفراندم ، تداوم کار را به دست آن شورا و کمیته اقدام منتخب آنان بسپارد.
مهرانگیر کار ، محمد محسن سازگارا

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


فراخوان ملی برگزاری رفراندم

تجربه بیست و شش سال گذشته و دهها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقير ملت و انزواي سياسي ايران را در پي داشته نشان میدهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد :
شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر
حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تماميت ارضي و منافع ملی و ايجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم ، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است. بخصوص تجربه هشت سال گذشته نشان میدهد که با وجود قانون اساسی و ساختار کنونی ، امکان اصلاح کشور در هیچ جهتی متصور نیست. بنابراین ، از آنجا که قانون اساسی جمهوری اسلامی و عملکرد نهادهای برخاسته از آن :
با اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در تضادی بنیادین است
به نابرابری حقوقی میان شهروندان ایران رسمیت بخشیده ، تبعیض دینی و مذهبی ، عقیدتی و جنسيتي را قانونی کرده و با حکومت استبداد ديني از ملت ایران عملا سلب حق حاکمیت کرده است
سد بزرگی در برابر پیشرفت در تمام زمینه ها ، از جمله توسعه اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی در ایران فراهم کرده است
و مانع پیوستن ایران به اردوی جهان آزاد و طبعا از بین رفتن منافع کشور در مناسبات دیپلماتیک شده است
ما امضاء کنندگان این فراخوان خواهان برگزاری یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن ، با رای آزاد مردم هستیم . از تمام هموطنان شریف ، میهن دوست و ترقی خواه تقاضا داریم با امضای این فراخوان، صدای ملت ایران را محکم و استوار به گوش جهانیان برسانند.
اکنون که فاز اوليه گفتمانی طرح رفراندم با حمايت مردم و جمع وسيعی از فعالان سياسی و روشنفکران ملی و آزاديخواه آغاز شده است، به هيچ عنوان خود را در جايگاه متوليان اين طرح نمی دانيم و طرح رفراندم را متعلق به همه حاميان اين طرح می دانيم و به عنوان قطره ای از اقيانوس بی کران مردم تحول طلب ايران و انديشمندان و فعالان سياسی کشور با کنار نهادن کميته همه پرسی و قرار گرفتن در کنار حاميان اين طرح، از اصل شکل گيری گفتمان «رفراندم ملی در ايران» دفاع می کنيم تا پس از شکل گيری گفتمانی مسلط در ميان مردم و نخبگان سياسی آزاديخواه کشور، گام های بعدی برداشته شود
علی افشاری، رضا دلبری، ناصر زرافشان، محمد محسن سازگارا،اكبر عطری، مهرانگیر کار،محمد ملکی، عبداله مومنی،

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


پیام تسلیت، کشته شدن پدر امیر عباس فخر آور اسامی جدید

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزلآگاه شديم که دوست گرامی مان " امير عباس فخر آور " در سوگ پدر نشسته است. زنده ياد " محمدباقر فخرآور " در يک تصادف خونين رانندگی ، جان باخته و فرزند در بندش و بسياری از فعالين سياسی و دانشجويی آزاديخواه کشور را در غمی جانکاه فرو برد." شادروان فخر آور " ؛ افسر بازنشسته نيروی هوايی و از مدافعين مبارزات ملی در ايران زمين بود. وی همپا با مبارزات سياسی فرزندانش ، شجاعانه به دفاع از حقوق تضييع شده فعالان جنبش دانشجويی و افشاگری در مورد وضعيت زندانها و برخوردهای غيرقانونی دادگاههای انقلاب پرداخت.او در اين راه بارها مورد توهين و تهديد کاربدستان رژيم قرار گرفت ، اما استوارتر از قبل و همراه با خانواده های ستم ديده زندانيان سياسی کشور ، ندای مظلوميت اين زندانيان را به گوش جهانيان رساند. وی در حالی چشم از جهان فروبست که جدايی از فرزند ، اندوهی سنگين را بر قلب پاکش نشانده بود ، اما چه دلاورانه حسرت يک آه را بر دل دشمنانش نهاد. درود بر او و بر راهی که در زندگی برگزيد.ما امضاءکنندگان ذيل ، اين ضايعه اسفناک را به خانواده گرامی فخرآور ، اميرعباس فخرآور ، مهرداد حيدرپور از دانشجويان زندانی و داماد آن زنده ياد و کليه مبارزان راه آزادی ايران تسليت گفته و برای آنان صبر و شکيبايی آرزومنديم.

پتکين آذرمهر – کوروش آسمانی – اميرفرشاد ابراهيمي – امين احمدی – کيان احمدی – نازنين انصاری- سياوش اوستا – حجت بختياری – سعيد بشيرتاش – مسعود بن برستا - رامين پرهام – رامد پي پن - بهزاد پيله ور – کيانوش توکلی – علی خلف زاده - پژمان خورشيدی – پروين دارابی – ارژنگ داودی – امير اردوان داودی – عباس دلدار – علی دوانی – فتی راستين – امير رفيعی نيا – سپهر رمضانی – نيما رمضانی – شهلا رودساز – مهران رودساز – پژمان روئين تن – علی سرمدی – سام سلطانی – آرش سليمانی – ايمان سميع زاده – اردشير شجاعی – حيدر شعبانی – وحيد شعبانی – محمد شمس – محمود شوشتری – فرد صابری – کوروش صحتی – حميد صفائی – حميدرضا ظريفی نيا – اميد عباسقلی نژاد – امير عزتی – الهام عظيما – حميد ليزاده بهبهانی - پروين غفاری – مرتضی فرجی– پرستو فروهر- سعيد کلانکی – جان کوکن – کارلا گرپدين – دامون گلريز – مهرداد لهراسبی –مهرداد لوائی – حسن ماسالی – رضا محسن پور – نسرين محمدی – بيژن مشاور – سيروس ملکوتی – مهران ميرعبدالباقی – آرش مهاجری نژاد – رضا مهاجری نژاد – اسماعيل مقابری – مراد معلم – مسعود والا – کارلا ورهوف – ديويد هنشاو – احسان هراتی نژاد – الهام هراتی نژاد – حسين هراتی نژاد – ماندانا هراتی نژاد – مريم هراتی نژاد-عطا مرادی- مصطفی پیران- پیمان پیران- احمد رضا شیری- فتحعلی- فرزاد -- رضا عزیزی جبهه دموکراتيک ايران – شاخه خراسان جنبش 18 تير – هلند خبرگزاری جبهه دموکراتيک ايران- راديو آزاديخواهان ايران- سايت آزاديخواهان مشهد- کميته همبستگي ايرانيان مقيم ترکيه- انجمن دانشجویان مبارز مشهد

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


راه پيمايي بي خشونت مردم در ميدان انقلاب
راه پيمايي بي خشونت مردم در ميدان انقلاب از وبلاگ انجمن بدون مرز: ما به طور خيلي اتفاقي اين جا هستيم: خيابان انقلاب، بين چهار راه ولي عصر و ميدان انقلابي که مي گويند به آزادي ختم مي شود. ساعت پنج و نيم بعد از ظهر روز يکشنبه 5 مهر است. دو سه ساعت قبل سه جلد کتاب خريده ام و با سينا و حميد در شيريني فروشي فرانسه، قهوه مي خورم. براي خانه هم يک کيلو شيريني مي خرم و از شيريني فروشي بيرون مي آييم تا به ميدان انقلاب برويم و براي برگشت به خانه، سوار تاکسي بشويم. بعد از ده پانزده قدم متوجه مي شويم که وضعيت کاملا غير عادي است. جلوي کتاب فروشي هاي انقلاب هميشه شلوغ است ولي نه اينقدر. دائم تنه مي خوريم و افراد زيرگوشي چيزهايي مي گويند. سينا و حميد براي ديدن ويتريني مي ايستند. من به حرف هاي آدم ها گوش مي دهم : - کاري نمي تونن بکنن.- مبارکه- چه فايده اي داره هي بريم و برگرديم ؟مطمئن مي شويم که خبري است. ما هم يک بار تا ميدان مي رويم و بر مي گرديم و به حرف ها گوش مي کنيم. عده اي سعي دارند حرکت را هماهنگ کنند. چند نفر شروع مي کنند به مسخره بازي ولي کسي توجهي نمي کند. چند نفر شعار مي دهند که « ولعيهد بر مي گرده » ولي ديگران تذکر مي دهند که ساکت باشند. حتي چند لحظه جمعيت شروع به سوت کشيدن مي کنند که با تذکر ديگران ساکت مي شوند.با يک نفر وارد صحبت مي شويم. مي گويد اين برنامه از برنامه هاي ماهواره اي هماهنگ شده است و پيشواز جشن مهرگان است : 5 روز ديگر، 10 مهر. عده اي در جمعيت راه مي روند و مي گويند :- مي ريم پارک ملت.به نظر ما درست نيست. جمعيت فرسوده خواهد شد. در مدتي که يک بار ديگر به ميدان انقلاب برسيم و برگرديم، بارها افراد به ما مي گويند :- مبارکه.احساس مي کنم به من بيشتر اين جمله گفته مي شود و دوستانه تر. دليل مطمئنا بسته شيريني است که در دستم دارم. حتي دو سه نفر با تحسين بر مي گردند و مي گويند :- اين شيريني هم آورده !و کس ديگري تذکر مي دهد :- بازکن بخوريم (: خوشحال ام. اما نکته منفي اي هم هست : آگاهي در حال گسترش نيست. در اين وضعيت ها افراد زيادي حرکت را ناآگاهانه انجام مي دهند، يا از روي احساس يا همراهي با جماعت يا حتي ابراز مخالفتي ناآگاهانه. در اين وضعيت بايد کساني در جمعيت راه بروند و جملات کليدي را تکرار کنند :- وقتي کنار هم راه مي ريم چه قشنگ مي شه.- بي خشونت.- کار ما حزبي نيست. يک اعتراض آرام و آگاهانه است.و قرار بعدي را اعلام کنند. در حال راه رفتن به جمعيت نگاه مي کنيم و با هم حرف مي زنيم. از جلوي کلانتري که رد مي شويم، خانمي يک شکلات کوچک به سرباز نگهبان تعارف مي کند. سرباز آن را مي گيرد و با لبخند مي خورد. سرباز مطمئن است که اين جمعيت هيچ خطري متوجه امنيت کلانتري نمي کنند. حضور نيروهاي انتظامي به وضوح کم است. حالا جمعيت يک بار ديگر به چهار راه ولي عصر رسيده و به نظر سردرگم مي آيد. عده اي پيشنهاد مي کنند که به سمت پارک ملت حرکت کنند. فاصله زياد است و هماهنگي مي خواهد. عده اي بر مي گردند به سمت ميدان انقلاب. بايد از قبل ترتيب دهندگان برنامه دقيق را اعلام کنند. مثلا : از ساعت 5 جمع مي شويم، 5 و نيم تا 6 در پياده رو راه مي رويم و ساعت 6 از خيابان هاي اصلي متفرق مي شويم و به خانه مي رويم. در جمعيت همه جور آدمي هست. از جوان پر شور گرفته تا خانواده اي که در آن مرد، زن و فرزند 5 يا 6 ساله دست همديگر را گرفته اند و در جمعيت راه مي روند. پيرمردهاي مصمم و جوان هاي پرهيجان دست به دست هم داده اند و راه مي روند. هماهنگي اي که وجود دارد به وضوح بين افراد پخش شده است. هيچ کس رهبر نيست. هيچ کس قهرمان نيست. هر فرد در حال بيان اعتراض خود است و هيچ کس به جاي ديگري فرياد نمي زند. چند نفري هم که سعي مي کنند جو را جناحي کنند (‌ طرفدار وليعهد يا گرايش هاي ديگر ) با تذکر ديگران ساکت مي شوند. ما براي سردرگم نبودن تصميم مي گيريم برگرديم. حدود 200 متر از جمعيت دور شده ايم که آرام آرام سر و کله نيروهاي ضد شورش پيدا مي شود. مطمئنا فعلا با جمعيت کاري نخواهند داشت. برداشت ما اين است که جمعيت در حال پراکنده شده است و به قول سينا « حکومت در آفسايد مانده است». خيابان ها را پياده به سمت خانه بالا مي آييم و حرف مي زنيم.حجم جمعيت را نمي توانم تخمين بزنم چون خودم وسط آن بودم. پيشنهاد حميد براي رفتن به آن طرف خيابان و مشاهده از دور را هم رد کرديم. جمعيت مستقيما درگير بايد چيزي در حدود 500 نفر بوده باشد که غير عادي نيست اگر 200 تاي آن ها را افراد هميشگي حاضر در اين خيابان شلوغ بدانيم. خيابان ها بسته است. تعداد زيادي مسافر در خيابان هستند و خط عبوري وليعصر به ميدان انقلاب کاملا مسدود است. کمي که راه مي رويم مي بينيم که ترافيک دقيقا تا خيابان طالقاني ادامه دارد. وقتي دنبال اين هستم که چطور بالاتر از اين مرز،‌ ديگر ترافيکي نيست سينا توجه ام را به پليسي جلب مي کند که به ماشين ها اجازه ورود نمي دهد و به اجبار آن ها را به خيابان هاي اطراف هدايت مي کند. از خيابان که مي پيچيم نيروهاي جديد ضد شورش را در حال اعزام به محل مي بينم. مردم در اين محله هم در خيابان ها هستند و احتمالا فکر مي کنند که الان در ميدان انقلاب چه خبر است. نيروهاي ضد شورش بازهم سربازهاي درجه پايين هستند. بسيار نزديک خانه هستم که احساس مي کنم ترک محل اشتباه بوده است. به هرحال برگشتن ديگر معني ندارد. به خانه مي آيم تا گزارش را بنويسم. جعبه شيريني را با ليلا باز مي کنيم (: هرچند شيريني خوبي است اما بدون شک آگاهي و اتحاد مردم، شيرين تر است.

bedoonemarz.com

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


اگر اسلام اين است، شرممان باد كه خود را مسلمان بناميم ,دكتر اكبر كرمی

وقتی از برخورد گروهای فشار با دكتر سروش با خبر شدم، دردی بس سنگين گلوی مرا فشرد و غمی بزرگ تمام وجودم را فرا گرفت. چقدر مايه تاسف و درد است كه رهبران اين حكومت در عرصه ی جهانی برای مظلوميت فلسطينی ها، عراقی ها و افغانی ها اشگ می ريزند ولی در همان حال با شهروندان خود اين گونه برخورد می كنند. چه وقاحتی می خواهد آدمی دادگاه مروان برقوتی را در اسراييل ببيند، اما با شهروندان خود اين گونه برخورد كند...دكتر اكبر كرمیشنبه ۴ مهر ١٣٨٣ – ٢۵ سپتامبر ٢٠٠۴قرار بود پس از ۱۴ سال، دكتر سروش در قم سخنرانی داشته باشد. دوستان و علاقه مندان به آقای سروش با شور و حرارت در پی برگذاری مراسم بودند. هيچ سالن و محل مناسبی در اختيار نداشتند. هيچ سالنی را نمی توانستند اجاره كنند. چند منزل شخصی را سبك سنگين كردند، و در آخر، يكی از خانه ها را كه از نظر امنيتی مناسب تر بود، به عنوان محل سخنرانی انتخاب كردند. خيلی مواظب بودند كه نيروهای امنيتی و گروهای فشار - كه در دسترسی به اطلاعات از نيروهای امنيتي، هم جلوتر هستند و هم در برنامه ريزی موفق تر – از محل و زمان برگزاری سخنرانی بی اطلاع بمانند. مدعوين فعالان سياسی، اساتيد دانشگاه، برخی از روحانيان، دانشجويان كارشناسی ارشد و برخی از مديران محلی بودند، كه همگی با دعوتنامه دعوت شده بودند.تاريخ چه طنز گزنده ای برای ما دارد! در ام القرای اسلام – به قول گروهای فشار- و در دوره ای كه برخی خود را منادی اسلام رهايی بخش! تلقی می كنند، انجام يك سخنرانی آن هم به وسيله ی كسی كه بی شك از برجسته ترين اسلام شناسان ايرانی است و البته از برجسته ترين منتقدان اسلام گذشته گرا، مثل انجام فعاليت های مسلحانه و چريكی بايد در سكوت و در پوشش امنيتی كامل انجام بگيرد. تازه با آن همه تمهيد و رعايت، گروهای فشار كه خود را سربازان امام زمان می دانند و ذوب در ولايت شده اند، و لابد از غيب به آن ها خبر می رسد، سر موقع می رسند و از برگزاری جلسه جلوگيری می كنند. ترتيب دهندگان مراسم در كمال ناباوری در برابر عمل انجام شده ی گروهای فشار قرار می گيرند و با وجود حضور مردم با فشار نيروهای امنيتی كه اعلام می كنند ما نمی توانيم امنيت جلسه را تضمين كنيم، جلسه را لغو می كنند و تصميم می گيرند (البته با اين اميد كه گروهای فشار نمی دانند) جلسه را به صورت محدودتر در خانه ی ميزبان آقای سروش برگزار كنند. بازهم سربازان امام زمان به صورت غيبی از راه می رسند و همه چيز را به هم می ريزند. چه طنز تلخی! سروش، سال هاست تلاش می كند به منتقدان سكولار خود نشان دهد اسلام، دين رحمت و صلح است و می تواند با دمكراسی و حقوق بشر هم آهنگ و همراه گردد، ولی سربازان امام زمان و حاميان ولايت، حتی به وی اجازه صحبت كردن هم نمی دهند. فاجعه از اين هم بزرگتر و استخوان سوزتر است. سروش را در برابر دوستدارنش، نيروهای امنيتی و فرماندار قم كتك می زنند. جناب سروش پس يك تعقيب و گريز چند ساعته می تواند از مخمصه ی سربازان امام زمان بگريزد و به طرف تهران حركت كند.از من هم برای حضور در جلسه دعوت شده بود. با همه ی احترامی كه برای آقای سروش و جريان های مذهبی نوانديش قايل هستم، و شجاعت بی نظير آن ها را در مواجهه با جبهه ی استبداد می ستايم، تصميم نداشتم در جلسه باشم، چرا كه دل بستگی ای به نيروهای مذهبی - حتی از نوع نوانديش - ندارم و بر اين باور هستم كه آن ها به هر حال آب را برای مذهبی های گذشته گرا گرم می كنند. برای روشن شدن مطلب، اين را هم بگويم كه با همه ی اين حرف ها، خانه ی خود را به عنوان يك گزينه برای محل سخنرانی در اختيار دوستداران آقای سروش قرار داده بودم..وقتی از برخورد گروهای فشار با دكتر سروش با خبر شدم، دردی بس سنگين گلوی مرا فشرد و غمی بزرگ تمام وجودم را فرا گرفت. چقدر مايه تاسف و درد است كه رهبران اين حكومت در عرصه ی جهانی برای مظلوميت فلسطينی ها، عراقی ها و افغانی ها اشگ می ريزند ولی در همان حال با شهروندان خود اين گونه برخورد می كنند. چه وقاحتی می خواهد آدمی دادگاه مروان برقوتی را در اسراييل ببيند، اما با شهروندان خود اين گونه برخورد كند. چه حماقتی می طلبد، آدمی سخنرانی لوييس فراخوان - رهبر سياپوستان مسلمان امريكايی - را در برابر كاخ سفيد ببيند و با دوستان قديم اين گونه تصفيه حساب كند. چه گستاخی بزرگی می خواهد و چه آپارتايد مخوفی می طلبد، كسانی كه ديروز به واسطه ی چاپ يك كاريكاتور- كه به يك روحانی اشاره داشت - كفن پوش به خيابان ها ريختند و تقاضای عزل وزير و اعدام كاريكاتوريست را كردند، امروز با سروش كه می خواست از عقل اعتزالی سخن بگويد، اين گونه برخورد كنند. چه سياه و چه تلخ.اگر اسلام اين است شرممان باد كه خود را مسلمان بناميم و اگر ايرانی اين گونه است شرممان باد از اين كه ايرانی هستيم.
منبع خبر: akhbare rouz

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


كيانوش ها مي مانند !


امروز وقتي خبر خودكشي كيانوش سنجري ، پسر جسور و گستاخ ايراني 22 ساله رو شنيدم كه با شور و نشاط وصف ناپذيري در فعاليتهاي سياسي و آزاديخواهانه شركت مي كرد و از هيچ تهديد و مصادماتي نمي ترسيد موهاي بدنم سيخ شد راستش ديگه نمي خواستم ادامه خبر رو بخونم و بي دريغ به ياد شاعر آزاديخواه ايراني فرخي يزدي مدير روزنامه ‹ پانزده بار توقيف شده › طوفان افتادم كه در زندان دست به خودكشي زد و اين شعر رو در آخرين لحظات به ياد روزنامه طوفان بر روي ديوار زندان نوشت :

هيـچ داني از چه روي خود را تزئين مي كنم بهــر ميدان قيـامت رخش را زين مي كنــم
مي روم امــشب به استقبـال مرگ مـرد وار تا سحــر با زندگاني جنگ خونين مي كنــم
نا مه حقگــوي طـــوفان را به آزادي مــــدام منتشر بي زحمت توقيف و توهين مي كنـم
مــــي روم در مجلـــس روحانيـــــون آخــرت وندر آنجــا بي كتـــك طرح قوانين مي كنــم


و نيز اين رباعي را مي گويد :



زين مجــلس تنگ در گشــودم رفتــم زنجيــر استبداد پاره نمـــــودم رفتـم
بي چيز و گرسنه و تهيدست و فقيـر زانسان كه نخست آمده بودم رفتـم


با خودم فكر مي كردم كه چه بلايي به سر ما ايرانيها اومده كه سرنوشت بيشتر جوانهاي ما يا بايد اعتياد ، دزدي و قاچاق باشه يا خودفروشي و فقر و بيچارگي ، چند تا جوني هم كه همت مي كنند تا شايد با جسارت ها و شهامتهاي خودشون يه توفيقي در اوضاع مملكت بوجود بيارند با چنين وضعيتي روبرو مي شند كه بعد از كلي مبارزه و آزاديخواهي ناگزير پر گشودن به دنيايي ديگر رو بر زندگي ذلت بار كنوني بر گزينند ، داشتم با خودم فكر مي كردم كه حكومت مقصر اين اوضاع هست يا ما مردم ايران ؟ مقصر اصلي خود ما هستيم كه با وجود اين همه جوان گستاخ و شجاع ايراني كه از جونشون و مال و زندگيشون براي آزادي ايران و ايراني مايه مي گذارند با اونها چنين برخوردي مي كنيم ! اونها رو فراموش مي كنيم به اونها كم توجهي مي كنيم و قدر اونا رو نمي دونيم و يك بار به اونها لبيك نمي گيم ؛ اينقدر مي شينيم زمين و دست رو دست مي گزاريم كه جواناني مثل كيانوش دست به خود كشي بزنند و كشته بشند تا ما به خودمون بياييم و درباره اونها شعر بگيم و نوحه و ماتم بخونيم .

در حيـــرتم از مـــــرام اين مردم پست اين طايفــــه زنده كش مرده پــــرست
تا هست بكشندش با جفا و بيرحمي تا مرد ببرندش به نيكـي بر سر دست


ما رو چه شده كه با قهرمانان و پهلونان خودمون اينچنين مي كنيم ، مگه امثال كيانوش و دهها مبارز ديگه امروز مملكت ما با كاوه هاي آهنگر و حدادها و دهها قهرمان ديگه ايراني چه فرقي دارند كه اونها رو با چنين بيرحمي هايي به استقبال مرگ و نيستي و فراموشي مي كشانيم ! مگر جواني كه زندگي خودشرو و جواني خودش رو براي ايران و ايراني در كف اقبال مي زاره چه چيزي از ما مي خواد كه از دادن اون دريغ مي كنيم ؟ جز يه كمي توجه و يه لبيك در حمايت از اقدامات اون ، وقتي يه گروه سياسي براي زنداني هاي خودش همه حمايتهاي ملي و بين المللي رو پشت سر داره و يه گروه ديگه كسي رو نداشته باشه كه حمايتش كنه ؛ مگه غير از ايني كه هست بايد باشه ؛ وقتي نقض حقوق بشر براي يه عده باشه و براي يه عده نباشه مگه غير از هميني كه هست ميشه !


نارفيقــان چــون به يكرنگان دو رنگي مي كنند از چــــه تفســير دو رنگي را زرنگي مي كننـد
در مقــــام صلـــح اين قــوم گر سپـــــر اندازند تيـغ بازي با سلحـــشوران جنـــــگي مي كننـد
ديــــو را خوانند همــسنگ پري هنگــام مهـــر روم را درگـاه كيـن همــرنگ زنگـــي مي كننـد
عرض و طول ارض را از بهر خود خواهند و بس با همـه فراخي روزي ، چشم تنگي مي كننـد
شيــر مـردي را اگــر ببينـند ايـن روبه وشــــان خـرد با ســـر پنجـه ي خوي پلنگـي مي كننـد
نام آزادي براي خويـش خواهنـــد به انحصـــــار بازي اين رل را حريفـــان با قشنگـي مي كنند

حقوق بشر شامل تمام افراد بشر مي شه نه شامل گروهاي هم فكر و گروهاي خودي ! اينرو به تمام اون كساني مي گم كه جواب نام هاي حمايتي ما رو براي متحصنين 27 مرداد نمي دهند و براي كساني ديگه دست و پا مي شكنند ؛ ما مخالف هر گونه نقض حقوق بشر هستيم براي هر كسي كه باشه ، و اميدواريم كه روزي همه مردم ايران به يك چشم ديده شوند و هيچ تبعيضي بين اونها نباشه ،


تپيدنهاي دلهــــا ناله مي شود آهسته آهسته رســــاتر گـــــر شــود اين ناله ها فــرياد مي گردد
فريادها چون قطرها در درياها ، پيوسته پيوسته چون موجي خروشان ، ويرانگر ظالمـــان مي گردد
ز بيـــداد فــــزون يكي آهنگر گمنـام و زحمتكش علمداري چون كاوه آهنگر و يكي ضحاك مي گردد
ز اشك و آه و ســــوز مردم ، زبنيـــاد جور و جفا آهن ز آب و آتش است كه دشنـه فولاد مي گردد
به ويراني اين اوضـــــاع هستــــم مطمئن ز آنرو ويراني چــــونكه از حد بگـــــذرد آباداني مي گردد



به اميد ايراني آزاد و مدرن

كاوه شيرزاد





منبع خبر: كاوه شيرزاد

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


کیانوش سنجری دوباره سبز شد

خبر گزاری جبهه دمکراتیک ایران عصر امروز شنبه 4 مهرماه 1383 جسد نیمه جان کیانوش سنجری از مبارزان جبهه متحد دانشجویی و جبهه دمکراتیک ایران توسط عابران رهگذر در حالیکه غرق در خون در پارکی در تهران کشف شده بود به بیمارستان خمینی تهران منتقل شد. در پی تلاش برای روشن شدن ماجرا با آقای حسن زارع زاده دبیر تشکیلات جبهه دمکراتیک تماسی حاصل کردیم که این گزارش حاصل این کار است.آقای زارع زاده در پاسخ سوال ما په اتفاقیکه روی داده است گفتند: کیانوش سنجری تحت فشارهای شدید وزارت اطلاعات رژیم ولی فقیه عصر امروز دست به اقدامی زد که همه ما را متاثر کرد. در حال حاضر کیانوش ار بیمارستان خمینی به بیمارستان لقمان در تهران منتقل شده است و خطر مرگ خوشبختانه از میان رفته است.ایشان رفتار وزارت اطلاعات در سرکوب و خاموش نگاه داشتن هر صدای معترضی را عامل اصلی این حادثه دانست و اضافه کرد این سرنوشتیست که این رژیم برای جوانان و آینده جوانان این مرز و بوم در نطر کرفته است به حدی که مرگ از زیستن در این نظام برای ایرانیان شیرین تر است.لازم به ذکر است که زندگی کردن در جمهوری اسلامی خود یک مجازات با اعمال شاقه است و زمانی که مزدوران ولی فقیه این فشار را مضاغف می کنند مرگ اولین گزینه جوانان و زنان در جمهوری جور و جهل است
منبع خبر: خبر گزاری جبهه دمکراتیک ایران

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


نگرانی! گفتم نه چيزی نيست نگرانی زندگی! زندگی را دوست دارم، نه اينچنين! بدرود ,کیانوش سنجری



خودکشی
رفتم ديگر، ببخشاييد مرا! آنقدر حرف و سخن برای گفتن دارم که نمی دانم از کدام يک شروع کنم. اما با خود می گويم مگر برای کسی اهميت دارد که حرفم چيست و از برای کيست؟ پس بگذاريد تمامی آنچه در دل محفوظ دارم را با خود به ابديت رهسپار سازم. شايد اينچنين رنجی برای آنان که باقی خواهند ماند، باقی نماند. اما برای يادگاری: 17 ساله بودم که برای اولين طعم تلخ و مشقت بار زندان، آنهم از نوع منفردش را در يکی از پرخاطره ترين زندانهای دو رژيم پاتريمونياليستی قبل و پس از 57، چشيدم. آنقدر تلخ بود که از تلخی اش توشه ای برگزيدم برای برکندنش. توشه ای از جنس ملموس ترين زخم های کهنه هر دلباخته رهايی. اينچنين مشتاقانه به فردا رسيدم، چشم گشودم و سال پس از آن نيز طعمی ديگر از زندان را با خود همراه ساختم. اينبار عشرت آباد (59 سپاه)، قصد خمودنم را داشت. ماهها در يک سلول. ماندم و پير شدم. ماندم و شير شدم. سال پس از آن با فرم يافتگی کامل، روی ميز بيشرمانه ترين بی دادگاه جهان، 5 سال جلويم گذاردند تا در زندان بگذرانمش. هر چند اشک، پنهانی، مسير نگاهم تا آسمان را پيمود اما اميدوار، به زندان رهسپار شدم. مادر اگر نبود حکمم نمی شکست. يک سال به جای پنج سال. اين نيز بگذشت. سال پس از آن و تا همين روزهای قبل، اين داستان ادامه يافت. اما در اين مسير پر ستيز، که بسياری جانشان را باخته اند و پرچم شرافتشان را افراشته، آن گذشت که نخواهم گفت. و در آخر: جمهوری اسلامی با سياستهای خداپسندانه اش!، جوانان را بی خدا کرد، آنان را به پای تباهی کشاند و راه خلاصی را برايشان برگزيد. خلاصی از آنچه قدرت برکندنش را ندارند. نه می توانند صبور باشند و نه خواهند توانست آنی باشند که خداپرستان می پسندند. خدايم، نگاهم است، نگاهم ستاره ايست در آنسوی آسمانهای صورتی عاشقی. و شادی که در زير چکمه های خشونت له شده است.. جوانان را به آغوش شورانگيز عشق واگذاريد. در آخرين تماس تلفنی، صدايم می لرزيد، گفت: نگرانی! گفتم نه چيزی نيست نگرانی زندگی! زندگی را دوست دارم، نه اينچنين! بدرود

کیانوش سنجری



منبع خبر: کیانوش سنجری

   نظر خود را اینجا وارد نمایید:  


جبهه دموکراتیک طوس(مشهد) @ Copyright 2000 - 2004


دفتر طوس